Kuzey
مـچالـﮧ شـבه امــ בر פֿــوבمـ بـآ بـوـے سـیـگــآر و طـعـمـ تـلـפֿ چــآـے مـآنـבه... پـטּـجــره رآ بـآز نـڪـטּ اــمــروز בلـمـ مـےפֿـوآב غـمـگـےــטּ بـآشـمـ...!
Kuzey
مــــــگه الکیــــــــه!!
چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــــــــــــــذار برم "
یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن
...
ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!
Kuzey
دلـــَــــــ م که گرفته باشد، با صـــدℑی دَستــــــــ فروش دوره گــــ رد هم گریـــ ــــ ـه میکنَم...! چه برسد به مـــ ــــ ــرور خاطرℑتـــــــــ با هم بودنمــــℑن!
Kuzey
دیروز، پینوکیو آدم شد و امروز ، آدمها پینوکیـو ! من از عاقبت مادربزرگ می ترسم اگر فردا ، شنل قرمزی گرگ شود . . .
Kuzey
مـے گـویـَند | سیگـآر | بــِﮧ آدَم آرامـِش مـ ـےدَهــَد لـآمـَصبـــ دَر حَـد یکـ نَـפֿ سیـگـار هَـم نَبـودے دَستـ مَـریـزآد دِلـَم بـا اـیـטּ اِنتخـ ـآبـَتـ ...
Kuzey
چه زود به نبودن هم عادت کردیم
انگار دیگر هیچکدام از ما
تنها نـیست
من با تنهایی،تو با تن هایی
Kuzey
تعهد داشتن قشنگه حتی تعلق داشتن اینکه بدونی مال کسی هستی, سهم کسی هستی و اونم مال توئه, حق توئه, مهم نیست این تعهد امضاء بشه تو یه کاغذ پاره….. اصلش جای دیگه سند خورده وسط دلامون….
Kuzey
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیشبینیاش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم.
تنها برو!
Kuzey
عزیزم می دانی؟ خواستنت نه…!!! خواستنت با تمام وجود ان هم وقتی دوری که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد چه دردی دارد؟ عزیزم نخند به خدا تمام لحظه هایم درد دارد تو که نمی دانی تنها قدم زدن میان دو نفره ها در پارک ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است چه دردی دارد عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد کاش می دانستی ارزوی خوشبختی برای دختر و پسری عاشق که در تاکسی کنارم می نشینند دست در دست هم وقتی با حسرت نگاهشان کنی چه دردی دارد عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد اگر می دانستی بودنت در تمام سلول های خاطراتم ان هم وقتی که در هیچ کدامشان حضور نداشته ای چه دردی دارد از این نبودنت خجالت می کشیدی عزیزم نخند تمام لحظه هایم درد دارد
Kuzey
امشب شبِ غریبی است، شب یتیمی عالم است، پدر همه دورانها رخت بر می بندد از این جهان، و همه دوباره یتیم می شوند
Kuzey
جدایی نادر از سیمین “اسکار” میگیرد و جدایی تو از من “جانم” را …
Kuzey
دِلـَـم چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ میگیرَد
امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگیر
فَقَط بـــِـگو:کـُودکــــ است دیگــَــر ....
نــِــمے فَهمـَـد...!!!
Kuzey
هیــچ گاه…
به خاطــر هیــچ کــس..
دست از ارزشهایت نکش..
چون زمانـی که اون فــرد از تــو دسـت بکشـد ..
تــــو می مانـی و یـک “مـن ” بـی ارزش…..!
Kuzey
راه میروم روی برف هایی که از دیشب باریده است... اشک هایم صورتم را داغ میکند... خوبی برف این است که هر کس چهره ی سرخ مرا میبیند... میگوید: هوا بیرون خیلی سرد بود؟!
Kuzey
فضای مجازی واســـه بعضــــیا مثل بهشت زهراست...
واسه سر زدن به اونی که دوستش دارن...
ولی دیگه ندارنش...!
برای آروم کردن دل خودشون میرن توی پروفایلش...
با یه دنیا حسرت و خاطره فقط سکوت میکنن
و کامنت دوستای تازشو میخونن...
✘آدمهای دنیای مجازی از دور دوست داشتنی ترند...!