دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیر رباب پور درخشان

Amir Derakhshan the fourth day I was born in Spring Currently the French apparel brand dealer okai... درباره »
امیر رباب پور درخشان
مرد - مجرد
امتیاز: 345.4

دنبال‌شدگان

(177 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(178 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

ه چشمان یک زن بنگر! تا شجاعت را بیاموزی وقتی نفس های کودکش را میشمارد و گرسنگی را فراموش میکند و با یک لبخند شاد کودکش دنیای غم هایش را به اسانی به شادی میفروشد و جان میدهد برای انکه با شیره جانش او را پروریدست ....

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

گر روزی دشمن پيدا كردی، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودی¤ اگر روزی تهديدت كردند، بدان در برابرت نا توانند¤ اگر روزی خيانت ديدی، بدان قيمتت بالاست¤ اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت ميخواهد

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

گفتم خرابت می شوم، گفتی تو آبادی مگر؟ ... گفتم ندادی دل به من، گفتی تو جان دادی مگر؟ ... گفتم ز کویَت می روم، گفتی تو آزادی مگر؟ ... گفتم فراموشم نکن، گفتی تو در یادی مگر

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

@آزاده ایــرانی ساعت خواب رفته رویِ دیوار،تاثیر فریاد ثانیه هاست. آخر هر قدر میدوند به تو نمیرسند!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

می دونین چرا خدا به حرف های ما گوش نمی ده؟ چون عاشق صدای ماست. سکوت می کنه که ما بارها صداش بزنیم و بگیم خدایا . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
005.jpg امیر رباب پور درخشان
در دوره

داستین کارتر، پسری جوان است که هر دو دست و هر دو پای خود را به دلیل ابتلا به یک نوع بیماری خونی نادر از دست داده است. این اتفاق او را گوشه گیر و منزوی کرد تا روزی که با کشتی آشنا شد. او حالا با حریفی سرشاخ می شود که سالم است، هم دست دارد هم پا! مبارزه پایاپای به نظر می رسد و داستین خیال تسلیم شدن ندارد. داستین در تلاش است تا فنی از کشتی را بر روی حریفش پیاده کند، البته نه با دست یا پا بلکه با اراده ای که استوار است و آهنین. داستین جوان کارهای بعد از پایان مسابقه اش را هم خودش انجام می دهد. بعد از یک مبارزه سخت حالا او احتیاج به آرامش دارد و موسیقی این آرامش را به او هدیه می کند. او حالا عضو تالار مشاهیر ملی کشتی در اوهایوست.

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

شنیده بودم روزی پدری پسربچه سربه هوایش را صدا کرد و دیوار کوچکی را به او نشان داد و گفت از این پس هر خطایی که کردی یک عدد میخ به این دیوار می کوبی تا یادت باشد چندبار خطا کرده ای ... از فردای آن روز هر بار پسرک خطایی مرتکب شد پدر میخی به دستش داد تا به دیوار بکوبد ، یک روز صبح پسرک چشمش به دیوار پر از میخ افتاد و در کمال ناباوری دید ظرف چند روز تمام دیوار پر از میخ های خطاهای او شده . شرمنده شد و از پدرش پرسید حالا که دیوار پر از میخ شده چه کاری از دستش برمی آید ؟ پدر کمی مهربان تر شد و پاسخ داد از فردا هر کار خوبی که انجام بدهی می توانی یکی از میخ ها را از جا بکنی . پسرک از فردای آن روز برای جبران خطاها شروع کرد به کارهای خوب تا آنجا که تمام میخ ها از دیوار بیرون کشیده شد . وقتی که پسرک با خوشحالی دیوار خالی از میخ را به پدر نشان داد پدر لبخندی زد و گفت ( آفرین تمام میخ ها را بیرون کشیدی اما نگاه کن پسرم جای تمام میخ ها سوراخ مانده ... ) ما انسانها هربار که بی پروا میخی به روابط خود می کوبیم و به خیالمان که با گذشت زمان و یا جبران آن لحظه ، دردش را فرو خواهیم نشاند غافلیم که شاید ببخش

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

با هیچ کس برسر باورش نمی جنگم.چرا که خدای هرکس همان است که درونش به او می گوید.."کوروش کبیر

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

بخاطر گرونی سکه ، بانک مرکزی کارت های آفرین و صد آفرین جهت عروسی ها ، تولد ها و انواع جشن ها ، چاپ خواهد کرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

@آزاده ایــرانی دوست داشتن زبان ،زمان ،راه ،دلیل ،نشانه نمی خواهد که دل می خواهد دوست داشتن یک "من" می خواهد و یک "تو"

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

@آزاده ایــرانی یه سوسك بگیردست راستت... یه هزارپابگیر دست چپت... جلوی آینه وایسا .... من اون مارمولك وسطی رو بادنیا عوض نمیكنم!!!! (عزیزمیییییییی)

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

خودمان را پیدا کنیم نیمه ی گمشده مان پیشکش...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

میدونی چرا چائی داغ را با قند میخورن؟ چون پای هر سوزشی یه شیرینی ای هست سخت نگیر ، به دلتم بد راه نده از شیرینی ای که عایدت شده لذت ببر ، حتی اگه بدونی داری میسوزی استفاده از تموم موقعیتها ،حتی كوچیك، برای ساختن خاطره های بزرگ كار سختی نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.