@α√α ... رنگین کمــان یگانــه رازی ست که معنــایش را تنهــــا مــن و تــــو می دانیــــم! چــــرا که فقط در نــــگاه #خورشیــــد و اشــــک #بــــاران تــــــداعی می شود ..!
اینگونــه #با-تــــو-بــودن-سخت-است ..! مثــل آدامسی که بگــذاری در دهــانت اما نَجَــوی اش ..! بــــاید #بــروم ... بیش از این مانــدن ... می شکنــد مــرا ... #دلــــم را ... #نگاهــــم را ... قوس کمــــرم را... نمی خواهم #شکستــه شــوم..! می خواهــم #قشنگ ِ شعــــرهایت باقی بمانــــم (!) بایــــــد بــــــروم ..!
دردی سراسر روحـــم را #آزار می دهـــد... دردی که نمی دانـــم چیست... دردی که به زبـــانِ گویش ها ترجمـــه نمی شود ... دردی از جنـــس #بُریـــدن , بـــن بست یا خفقـــان! ... دردی که پیـــرم می کند در اوج #جــــــوانی ... دردی که نمی دانـــم چیست. ... دردی که شایـــد درد مشتـــرکی ست ... شایـــد دردی که نتیجه ی #دیـــدن و #فهمیـــدن است شایـــد.. دردی که #درمـــان نـــدارد و مـــرهم اش فقـــط.......
یک #مَــن خاک نشسته روی #زنــدگی و کسی نیست زنـــدگی ما را تــکانی بدهد حالا #مــن مانـــده ام و این همــه غبـــار که چشمِ روزهـــایم را گرفتـــه و نمی گـــذارد #آفتـــاب را ببینم ...
حرفهای زیادی بلد نیستم... من تنهـــا چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید... از #عشق چیزی نمی دانم اما، " دوســتت دارم" کودکانه تر از آنچه فکر کنی ...
امشب این پستو میزارم برای دوستای گلم....واقعیش اینه که من از اینکه در این مدت اینهمه دوستان بامحبت و صمیمی و مهربان پیدا کردم خوشحالم و احساس می کنم که اگه همین مورد تنها موردی باشه که از این طریق بدست آورده باشم برام کافیه تو این روزگاری که مهربانی متاسفانه کم و کمتر میشه و مثه کالایی کمیاب و باارزشه.دوستای که اگه میدین غم دارم یا ناراحتم حواسشون بهم بود و از روی محبت یا دلسوزی یا به حرمت نام قشنگ دوست یا هرچی که شما اسمشو میزارید کمکم کردن که ناراحتی هامو زود فراموش کنم دوستایی که خیلی سربه سرشون گذاشتم و اذیتشون کردم اما اینقدر قلبشون مهربون بود که به دل نمیگرفتن.....بخدا قسم همتونو خیلی دوست دارم و خواهم داشت و تو قلبم جا دارین...میدونم در حقتون دوستی رو تموم نکردم خوب نبودم اما شماها خیلی خوب و ماه هستین.......میدونم با این پست نمیتونم خوبیهای شما عزیزای دلمو جبران کنم اما تنها کاری که شاید ازم بر میومد همین پست بود....اگه خیلی وقت ها حرفی زدم تندی کردم که باعث رنجش و ناراحتیتون شد ببخشید ...خلاصه عاشقتونم
شما دوستان این احساس را در من بوجود آورده اید که گویی بر کوهی تکیه کرده ام، کوهی استوار که تیشه های فرهادوار تان نقش ماندگار عشق را بر آن حک کرده است. قدر این کوه را می دانم و همچون پرنده ای، در شیار های این کوه لانه ای خواهم ساخت و تا ابد با آرامش و اطمینان، در آن سکنی خواهم گزید…
لانه ای امن، که دیگر هیچ تند بادی نخواهد تنوانست آن را متزلزل کند…