بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
سر سوزنی اما .. فرقی نمی بیند درخت میان منقار بلند دارکوب / و تیغه ی چاقوی دل شکستگان ...
بیتـا
صحبت از روزگاریست ... نه چندان دور ... !
بیتـا
دستکش های گرمی که از " ها " من نیز گرمترند ...
بیتـا
دود سیگار رو قورت داد ... از استرس ... !
بیتـا
تارهای بافده شده ی موهام ... هنوز یادمه لرزش دستات .. وقتی دنبال موهام میگشتی ... / سرمو بوس میکردی میگفتی .. یکم بیا نزدیکتر ...!
بیتـا
توسط پیامک
غر غر قیلونت ... هووووم / صداش میپیچید تو فضای پوچ اتاق / وقتی فووت کردی دود شدیم بعدم هوا! من و توتون رو میگم ! فقط با یه فووت ... !
بیتـا
آنقدر کم حرف و بی دردسر که نادیده گرفتنش آسانتر / پیشانی کوچکش را چسبانده بر پنجره ی سرد هواپیما / و کوهپاره ها یخ را در آبهای سیاه قطبی تماشا میکند ...
بیتـا
بالماسکه ها پرسه میزدنند تو خیابونا ... دنبال چهره ی پلاسیده ... امــــ ـان ..!!
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 18 ساعت و 29 دقيقه قبل