reza
یعقوب وار وااسفاها همیزنم ... دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
reza
مثل اخبار تازه مي ماني كه به چشم كسي نيامده اي ... نكند ناگهان يكي برسد برساند تو را به گوش جهان
reza
در هوایت بیقرارم روز و شب .. سر ز کویت برندارم روز و شب
reza
میزنی تو زخمه و بر میرود .. تا به گردون زیر و زارم روز و شب
reza
نه می بینم نشاط عیش در کس .. نه درمان دلی نه درد دینی
reza
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که میخواهی .. بکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها
reza
تا درخت دوستی کی بر دهد ... حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
reza
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم ... زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم
reza
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم ... شاید آخر سرِ پاییز توافق کردیم
reza
تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا ... کارشان رو به کسادی می رود عطار ها
reza
تا دهن بستهام از نوش لبان ميبرم آزار ... من اگر روزه بگيرم رطب آيد سر بازار
reza
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت ... دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
reza
يه پايه بود ميرفتيم جمشيديه
reza
هوس يه آهنگ از مهستي كردم بعد كلي تو گوشي دنبالش گشتم يادم اومد پاكش كردم: (
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....