reza
لاله و گل زخمی خمیازه اند ... عیش این گلشن خماری بیش نیست
reza
خدا رو شکر هیچوقت نخواستم خودم رو به کسی تحمیل کنم
reza
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ... آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
reza
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ... هر که این کار ندانست در انکار بماند
reza
مُرغِ سکوت جوجه مرگی فجیع را ...
reza
در حق انسان هائی که دوستشان دارم،آرزوی رنجوری،پریشانی،بیماری،بدرفتاری و آزردگی میکنم.آرزو میکنم که آنها با خود خوار شماری ژرف ،عذاب بی اعتمادی به خود و بدبختی شکست خوردگان ناآشنا نمانند.
reza
به نظر من هر ادم 24 25 ساله ای باید به احساسات 18 19 سالگیش بخنده
reza
هیچ اندیشه ای در این دنیا آنقدر خوب و خیر نیست که بتواند تلاشی تعصب آمیز برای به به کرسی نشاندن آن اندیشه را توجیه کند
reza
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است ... ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 49 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....