reza
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد ... حسابش با کرام الکاتبین است
reza
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا ... کاندر دل من حسرت روی تو بماند
reza
ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺗﺎﻻﭖ ﺗﺎﻻﭖ ... ﻗﻞ ﻗﻞ ﻗﻞ ﺗﺎﻻﭖ ﺗﺎﻻﭖ .. ﭼﺮﺥ ﻣﯽ ﺯﺩﻥ ﺭﻭ ﺳﻄﺢ ﺁﺏ .. ﺗﻮ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﭼﻦ ﺗﺎ ﺣﺒﺎﺏ
reza
دیشب من و تو یه مستند درباره کابالا نشون میداد و میگفت به اعتقاد اونا آدم و حوا خدا رو از بهشت انداختن بیرون
reza
میگن انگلیسیا اصن آفتاب نمیبینن کاش انگلیس زندگی میکردم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 21 ساعت و 26 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....