reza
میهمان خانه ی مِهمان کُشِ روزش تاریک
reza
خیلی خنده داره عضویت تو [!]بوک جرم به حساب میاد و [!]ه بعد وزیر امور خارجه و سخنگوش رفتن عضوش شدن
reza
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند ... امشب ای مَه تو هم از طالع من غمگینی
reza
هیچوقت نتونستم اونایی رو که از یه شهر دور پامیشن میان تهران که بازی استقلال و پرسپولیس رو ببینن رو درک کنم
reza
یک جام شراب صد دل و دین ارزد .. یک جرعه مِی مملکت چین ارزد
reza
وه چه بیرنگ و بینشان که منم .. کی ببینی مرا چنان که منم
reza
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز ... بنیاد بر کرشمه جادو نهادهایم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....