reza
در اول خلفت قاطر هم مثل سایر حیوانات بود که حامله می شد و می زایید. چون نمرود حکم نمود که از اطراف هیزم بیاورند برای سوختن جناب ابراهیم . حضرت دید که همه حیوانات به کراهت هیزم می کشند آنها را میزنند تا راه می روند مگر قاطر که از روی شوق و شعف همه را می آورد . بر قاطر نفرین کرد .و از آن روز عقیم شدند جمیع قاطرها و نزاییدند و تمام شدند . تا زمان رسالت حضرت موسی که قارون قاطر به عمل آورد.
reza
زنهای باردار نوزادهای بی سر زائیدند ... و گاهواره ها از شرم ... به گورها پناه آوردند
reza
لقمان را گفتند: «ادب از که آموختی؟» گفت: ...
reza
انسانِ تنها به دست خدا منزوي شده است
reza
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان ... گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
reza
با وجود همه اشتباهاش یه مرد واقعی بود
reza
تا بماند یادگاری چهره ات را می کشم ... مثل انسان نخستین بر تن دیوارها
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....