reza
باشه روزی یه بار ترکم کُن
reza
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم .. شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم
reza
فردای انتخابات تو ولیعصر قشنگترین شعاری که شنیدم این بود که : وای به حالت روحانی / روی عهدت نمانی
reza
گرچه خونم نمی رود .. لیک به گمانم .. که مجروحم
reza
Man is the only creature who refuses to be what he is
reza
كاش .. كسي اين مارها را .. عصا كند
reza
واي بر تلخي فرجام رعيت پسری ... كه بخواهد دلي از دخترِ يك خان ببرد
reza
تو سایت رفسنجانی خاطراتش رو میخونم بعد فتح خرمشهر میگفت قصد داشتیم جنگ رو تموم کنیم
reza
تا چند زنم به روی دریا ها خشت ... بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
reza
یادمه بچه بودم یه سوال بزرگ زندگیم این بود که اسرائیلیا بدترن یا عراقیا
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 59 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....