حافظ
غُلام هِمت آنم که زیر چرخ کبود ... زِ هَر چه رنگ تَعَلق پذیرد آزادَست
reza
دیشب تو جاده قم 6 تا تصادف دیدیم
reza
خدا رو شکر امسال هم شب 21 قم بودم
reza
آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین ... با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
reza
دوباره شهر پر از رفت و آمد و آدم ... کنار مترو، تصویر غار را بکنیم
reza
سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی ... یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
reza
بلایی که کلیسا سر مسیحیت تو قرون وسطی آورد ...
reza
اون بیتِ حافظ که میگه : من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش .. هر کسی ان درود عاقبت کار که کِشت ..کاسه کوزه امر به معروف و نهی از منکر رو بهم ریخته کلن
reza
نَفَس بر آمد و کام اَز تو بر نمی آید ... فغان که بختِ من از خواب در نمی آید
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 49 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....