reza
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ... سروِ خرامان منی ای رونق بستان من
reza
حِیثیت این باغ مَنَم خار و خسی نیست
reza
داستان از میوه های سر به گردن سای اینک خفته در تابوت پَستِ خاک خواهد گفت ...
reza
اگه بی بی سی نبود من نمی فهمیدم سوغات گیلان رشته خوشکاره
reza
کاری از عشق بر نمیآید .. مرگ ما را نجات خواهد داد
reza
دانه و دام در این راه فراوان اما ... مرغ دل سیر ز هر دو رها می ماند
reza
اونجایی که می فرمایند : یه پل شکسته بین دو هیچ .. خطرش هست که باز خم تر شه
reza
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم ... نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
reza
مردی نَبود فِتاده را پای زدن ... گر دست فتاده ای بگیری مَردی
reza
تو دولت قبلی یه حرکت مثبتی که انجام می شد این بود که وامهای کلان رو واسه توسعه تولید و صنعت در اختیار مردم قرار میدادن که کمک بشه به توسعه اقتصاد. در عوضش کسایی که اون وامها رو میگرفتن کل اون پول رو صرف هر چیزی بجز تولید میکردن و موقع بازپس دادن وام هم با این ادعا که ناموفق بوده حرکتمون از بازپس دادن بهره وام خودداری میکردن..تا وقتی مردم اینطوری ان دولت هم بخاد نمیشه
reza
درست یادم نیست جمله ش از کی بود فکر کنم کوئیلو بود. گفته بود که اینکه از کجا اومدیم و به کجا قراره بریم رو شاید بتونیم بفهمیم هر چند که خیلی هم مهم نیست ولی اینکه برای چی اومدیم و اینجا داریم چه غلطی میکنیم رو هیچوقت نخواهیم فهمید در حالیکه این سوال مهم ترین سواله
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 23 ساعت و 1 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....