چه لحظه دردآوریه، اون لحظه که میپرسه: خوبی؟ بغض تو گلوت میپیچه ... 5 خط تایپ میكنی، ولی به جای enter ... همه رو پاک میكنی و مینویسی: ... خوبم مرسی تو خوبی؟
...يه روز منو @هانیه و @nani و @S@eeDE و @mohade3 ازمدرسه ميرفتيم خونه كه يه ماشين شيك (تقريبا ٢٠٠مليون قيمتش بود)ديدم كه شيشه هاش دودي بود رفتيم از نزديك ببينيمش كه يهو ديديم شيشه ها رفت پايين و ٤تا پسر با خنده ما رو نگاه ميكنن همچين ضايع شديم كه نگو
يادش بخير يه بارمنو @هانیه رفته بوديم كلاس وقتى داشتيم برميگشتيم يه پسرى افتاده بود دنبالمون هى ميپيچونديمشولي ول كن نبود رسيديم به يه خونه ى نيمه ساخت الكى دم در داد زدم عمو بيا ببين اين پسره چى ميگه تا اينو گفتم پسره الفرار..... ما هم خوشحال كه يهو ديديم يه مردى از اون خونه اومد گفت با من كار داشتين؟؟؟.......ما هم همين طور نگاش كرديمو يهو باهم بدو بدو در رفتيم
چرا خجالت کشیده بودم ولی آخه بند کفشم که خیلی بلند بود گیر کرده بود به زیب کیفتون هرچی داد میزدم واستین شما میرفتین هی وقتی دیدم اون عمو رو صدا کردیم منم بیخیال کفشم شدم و از پام درش آوردم فرار کردم
همشو خوردی دیگه چیزی نمونده...
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلna monde
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلنوش جونت...سردردهات بهتر شده....؟؟؟؟!!!
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 47 دقيقه قبلmer30 g0lam khobe khobam
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 46 دقيقه قبلخدارو شکر....
14 سال و 4 ماه و 24 روز و 20 ساعت و 44 دقيقه قبل