Masih
نیامدیُ سالها نظر به جاده دوختم...
Masih
این خیابان به آخر نمیرسد، جانِ خواهر باور کن!
Masih
همهیِ عکسهایی که از "تو" دارم، "تار" هستند گویا... پشتِ پردهای از ابهام...
Masih
من عادت کردم به صدا کردنُ جواب نگرفتن... من عادت کردم به خیلیچیزایِ دیگه!
Masih
راستش ترسیدم... بازم مثل ِ همیشه دوییدم تو اتاقت . . . همینجا هم میخوابم...
Masih
من اگه پیانو یاد بگیرم هم باز تو برنمیگردی...
Masih
راستی! چند روزه از اون پارچ کوچولوئه که شما برام خریدی، آب میخورم... مرســـــــــــــــی!
Masih
خواهر... خواهر... خواهر... خواهر... یک بلهیِ خالی میگفتی، کاش.
Masih
مــ هــ ــد یـــ ـــه ... من همچنان صدایت میزنم ؛ چنان عاشقانه که ابراهیم خدایش را...
Masih
فاصلهیِ آب و سراب هم بیهوده نباشد، فاصلهیِ منُ تو بیهوده است.
Masih
دردِ تنهایی مون بس نیس؟! باید فرتی این وسط انگشت شستم بشکنه؟؟ یه بارکی ببرم پیش خودت دیگه