Masih
وقتی کفِ دستهاتُ میچسبونی به پهلوت.. آخ.. همونموقع!
Masih
-میشه کفِ دستهاتُ ببوسم؟
Masih
چرا درگیر ِ احساست شدم من؟
Masih
یهروزی از اینفاصله، طوفانِ شن بهپا میشه...
Masih
خودم باید از بغض ِ تو رد بشم، نباید بذارم تو ترکم کنی...
Masih
بدونِ تو هیچم... یه شعره بیشاعر، یه عشق ِ بیمعشوق... یه تانگویِ مفرد!
Masih
کافه، خیابون، یا هر جا که باشی، میتونی از دنیا و تلخیهاش جدا شی...
Masih
فاجعه خیلی عمیقه! نــــه! تحتِ کنترل نیست... من دیگه اسمی ندارم، تو بهم میگی آنارشیست!
Masih
از همیشه عاطفیتر، مستقل شدی تو از من! تویِ جسمم مُرد با تو، روح ِ آخرین تهمتن!
Masih
وقتی نگاهم میکنی، همینجا رویِ میزمون رودِ عسل جاری میشه!