Masih
بیآنکه مرا بشناسی از من گذشتی... « چیستا کِی مُرد؟! »
Masih
دلم برای دستهات تنگ شده.
Masih
توسط موبایل
میآی جلوی این پنجره موهاتُ ببافم؟ بیا عزیزم...
Masih
خدایا.. خودت کمکم کن. لطفن.
Masih
وقتی داشتیم تو ولیعصر قدم میزدیم٬ گردنتُ کج کردی : «میشه دستمُ بذارم تو جیب پالتویِ شما؟» . گفتم البته "عزیزمممممم..."
Masih
اگه بازم دیر کنم٬ نگرانم میشی؟ میای رو پلهها منتظرم بشینی؟ همین که درُ باز کردم٬ بازم خودتُ میندازی تو بغلم؟ عزیزم...
Masih
حالِ گلرخ کمالی ِ سگکشی را دارم... با شباهتی عمیق!
Masih
When Tomorrow Never Comes...
Masih
چیزی بگو بانویِ من... کلافهام از این سکوت...