Masih
توسط موبایل
وقتی شبها خوابم نمیبرد، و الکی بهونه میگرفتم، دستش رو میچسبوند به سینهاش. که یعنی میخوای تویِ بغلِ من بخوابی مسیحم؟ ممممم..
Masih
هر بار که میرسیدم خونه کفِ دستهاشُ میبوسیدم و چهقدر کیف میکرد و چشمهاش برق میزد.. آخ! یاکاموس.
Masih
فاحشه بودن، به جنسیت نیست، واقعاً.
Masih
چهجوری اولین دیدار رُخ داد؟
Masih
بانویِ سرگردون! عاشقترین میشم، دور حریم ِ تو، دیوار ِ چین میشم!
Masih
آبجیم... تولدِ بیست و دو سالگیت، پیشاپیش مبارک... دوستت دارم، بیشتر از قبل...
Masih
دستِ خودم نیست، راهِ گریزی از تو ندارم...
Masih
واسه من همین یه جمله کافیه، که بگی، تنها لحظهای دلواپس ِ این همه گریه و هقهقم بودی...
Masih
کوچهها گیج ِ عطر موهایِ تو هستند، هنوزم که هنوزه!
Masih
@Mahdieh (!!) مهدیه... مهدیه! قدّ ِ همهی دنیا بغض دارم... دلگیرم از آدما... از دوستایِ مثلن نزدیکم... آبجی! دو مهر داره میآدش... طبق معمول دارم خفه میشم... طبق ِ معمول... چمدونمُ ور میدارم و گم میشم... سر قولمون هستم آبجی... خیالت راحت باشه آبجی... Bu Su Hic Durmaz... دو مهر امسال، هفت سالی میشه که نیستی... ولی خودت که میدونی، ثانیهای نیست که یادت نباشم... دوستت دارم آبجی.... دعام کن . . .
Masih
خاک بر فرقش نشیند هر که یار از من گرفت...