Masih
بزرگترین آرزوی ِ من اینه که، یه روزی بیاد که همهمون به عقاید همدیگه احترام بذاریم...
Masih
از اولین جملهات فهمیده بودم زود، شوشولهای قبل از تو لباس،شویی بود!!! { ویرگول برای وزنِ شعره! }
Masih
هنوزم وقتی این ساعتهای شب میرسه، چشمم به دره اتاقه... « مسیح ِ من، نمیخوای بخوابی داداش جونم؟! »
Masih
برایِ چندمینبار، ساعت جیبیاش را نگاه کرد، خیره خیره! اصلن نفهمید که زمان نمیگذرد و ساعتش دوزاده و سیزده دقیقهی آخرین روز پاییز را نشان میدهد.
Masih
چقدر دستهاش ظریف بود و چقدر دوستش داشتم...
Masih
غمِ تنهایی اسیرت میکنه٬ تا بخوای بجنبی پیرت میکنه...
Masih
بدونِ تو هیچم.. یه خالی ِ سرشار!
Masih
میدونی از دیشب چی دلم خواسته؟! دوست داشتم بودی، ازت میخواستم برام یه دونه شالگردن بلند، ببافونی! بعدم مثل اونموقعها سرتُ کج میکردی میگفتی عزیــــــــــــــزم... خُدا، دلم...
Masih
میدونی چقدر درد کشیدم این مدت؟ فهمیدی؟
Masih
دلم برات تنگ شده مهدیه... فقط برای ِ تو! تو تو تو...
Masih
منم در موج ِ دریاهای ِ عشقت...
Masih
دو شب ِ دارم عکاسی از آسمون ِ شبُ با بابا کار میکنم... واقعاً لذتبخش ِ!
چه ارزوی محالی کردی
15 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبلخیلی محال ِ
15 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 38 دقيقه قبلمیاد اون روز. . . ما اون روز و میبینیم.من امیدوارم
15 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبلزهی خیال باطل
15 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 33 دقيقه قبل.باید خودمون بخوایم تا بشه
15 سال و 1 ماه و 13 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبل