#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
مهربانی را ازیاد می بریم چقدر بد می شویم ..... خیلی باور کن خیلی بد می شویم سایه هایمان را ....... که روزی درختان سبزی بودند برای هم ....
ولی واقعا " مردها " نمی توانند " زن " ها را درک کنند ؟ مشکل خانه ...همان مرغ و تخم مرغ و گوجه و نان و پنیر است ؟ پس قلب ها چی ؟ حس ها ؟ دست ها چه؟ اینهمه تب ولرز چه؟
ای دل ریش مرا بر لب تو حق نمک حق نگه دارکه من می روم الله معک تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک در خلوص منت ار هست ... شکی تجربه کن کس عیارزرخالص نشناسدچو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم وعده از حد بشد وما نه دو دیدیم و نه یک بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک چون برحافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدر دورترک حافظ شیرین سخن
ما به هر گل که بخندد به چمن دل نفروشیم هر که دل داد به ما خود بستاند ... دل ما را
و من ؛ چند روزی است می پرسم برایت ...چه رنگی بودم ؟!
مداد رنگی ها مشغول بودند ؛ بجز مداد سفید ! هیچ کس به او کاری نمی داد ... همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری ! یک شب ...که مداد رنگی ها تو سیاهی شب گم شده بودند مداد سفید تا صبح ... کار کرد ! ماه کشید و آن قدر ستاره کشید که کوچک و کوچک تر شد! صبح .... توی جعبهء مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ...
مثل دلم تنگ شده ها .....عاشقتم ها ...... دوستت دارم ها .............
دلم تنگ شده ... برای دنیایی که بشه توش حرف دلتو بزنی.... بدون اینکه اعتراضی باشه... یا مترسکی باشه .... برای ترسوندنت! جایی که بی دغدغه بتونی.... حرفاتو بزنی... وقتی دلتنگی فریاد بزنی.... وگوشی نباشه برای شنیدن! چه دنیایی! دهانی نباشه برای اعتراض کردن ......... و دستی نباشه برای مجازات کردن و نه چشمی ... برای نگاه تلخ! و چه دنیایی!
باید خودت باشی ...تا خود را بشناسی باید جوری زندگی کرد که خودمان می خواهیم .. ما که نمی خواهیم بد زندگی کنیم و خوارشویم و تحقیرمان کنند ما که دنبال مشت نیستیم تا بکوبند زیر چانه مان و برویم چند ماهی را بی چانه سر کنیم ! پس .... مشکلی نیست ! کاش همیشه آدمها ...خودشان باشند ... خود خوبشان ... و خود خود ناب و زلالی که برای همان اولین بار ... خدا در وجودشان .... گل مالی کرد !
خودم را که کشیدم لای آئینه ... دلقکی دیدم که در سیرک زندگی ......... می خندد ! من از همه معذرت می خواهم که این را می گویم ... اما ... ما همه مان ...دلقکیم زندگی مان .... سیرک های رنگارنگی است ؛ که در آن همه جور آدم پیدا می شود آدم هایی که از ما متنفرند سرد هستند بیزارند بی تفاوتند بی روحند داغ هستند قلب هایشان ....... گرم است نگاهشان ....... پر از خواستن است چهره شان ..... زیباست دست هایشان ......... برای نوازش آفریده شده اند یا همین طور... هستند و هستند و هستند !
من در حال دیدن خدا هستم در حال لمس کردنش در حال همیشه پیدا کردنش هستم و این آرامم می کند آرامشی در جنگل ابرها
شب ها که می خزم لای کیسه خوابم .... هنوز هم نسیم جنگل و ایست ابرها را .... حس می کنم و از دور ها ... غرش حیوانات را می شنوم که به بوی من .... نزدیک و نزدیکتر می شوند ولی تا بخواهند برسند.... آفتاب ...... نورش را می تاباند به درون جنگل وفراریشان می دهد! همین است که می گویم ...هنوز خدا؛ منه بد را ؛ هنوز هم ... دوست دارد واین .... آرامم می کند آرامشی در جنگل ابرها
مهربانی را ازیاد می بریم
13 سال و 2 ماه و 14 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبلچقدر بد می شویم ..... خیلی
باور کن خیلی بد می شویم
سایه هایمان را .......
که روزی درختان سبزی بودند برای هم ....