خیلی بهش فکر می کنم..نمی تونم بی خیال شم..برای خودم دلیل میارم
طول می کشه..سر خودمُ شلوغ می کنم..از لحاظ احساسی پر از احساسای ضد و نقیض می شم
اما وقتی بگذرم مث کتابای مدرسه... دیگه نمی خونمشون
رفتم در خانه را با کلیدخودم باز کنم نشد...
در باز بود مثل همیشه....مثل همیشه انگار کسی قبل از من...درست چند دقیقه قبل از من...بوده آنجا....!
راستش دلم به خانه تکانی هم نرفت.غبارها را که دیدم روی میزهاو تابلو ها و مبل ها,انگار که ذره ذره شان غمی باشد بنشیند روی دلم...
کتری را هم که پر کردم بگذارم روی گاز,تا خواست بجوشد دلم بیشتر گرفت.انگار که صدای جوشیدن آب شبیه شیون های بلند بلند زنی باشدهمین ته جنگل...پای همین کوه...نزدیک خانه مان...!
چقدر دوست داشتم کسی بود اینجا,که داد می زد روی این دیوارهای پر ادعا...اصلا دوست داشتم کسی سر خود من هم داد بزند...که مگر آدم در خانه ی خودش هم دلش می گیرد...!؟
چقدر ناراحت شدم کتابهایمان که با آن وسواس و سلیقه در قفسه ها چیده بودیم...آنقدر خاک خورده بودند!!!
گویی هوای این خانه هم حتی,قهر است بامن...اینجا نفسم,آن نفس های قدیمی نیست...!!! سنگین است...
داشتم فکر می کردم کی میشود آفتاب دوباره از لا به لای همیت پنجره ها سرک بکشد به کلبه مان...و من آنقدر جلوی گرمایش بنشینم,که آب شود همه ی غرور بی جایم....!
داشتم ثانیه ها را می شمردم...
1...2...3...4...
هر چند ثانیه بر می گشتم و نگاه می کردم دیوارها را...که نگاه سنگینشان را از من برگردانده اند یا نه...!؟
ولی هر بار قهرآلودتر بودند...پر خشم!
رفتم سراغ صفحه ی شطرنجمان...چقدر جنگ و دعوا...
تنها چند ثانیه طول کشید که مرا برد به همان روزهای داغ و پر خاطره...!
چقدر دلم یک شطرنج آرام می خواست...
که این بار وقتی مهره هایت را از صفحه ی نداشته مان بیرونشان می کنم یا وزیرت را کیش می دهم...مثل همیشه دردش را سر دوستی مان خالی نکنیم...!!
که اگر وزیرت مقابل رخ من می ایستد ابروهایم را به هم گره نزنم و نگویم که چرا اینجایی...که منتظر پیام آتش بس باشم...
بدون اینکه فکر کنم که قشونت تسلیم شده اند....
#خطاب به آن دسته از #پسرها و #دخترهایی که میگن #جنس#مخالفشون هزار تا عیب و ایراد داره و بی عاطفه هستند و از این جور حرفها ... .... ، اینو فراموش نکنید که فقط #خداوند هست که هیچ #عیبی و #مشکلی نداره ... مطمئن باشید #اونایی که ادعا میکنند #هیچ عیب و ایرادی نداره ... #کلی عیب و ایراد دارن ... و دنبال عیب و ایراد هم جنس خودشون یا جنس مخالفشون هستند تا عیبهای خودشون را پنهان کنند .. پس بیاید خواهشا بهم دیگر #احترام بگذاریم و #حرمتها را نگه داریم ....
میگذرم ....
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 30 دقيقه قبل#آقاقیا جان >> هر چیزی باشه ...
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 28 دقيقه قبلمرسی #طناز جان و #مهدی جان
خواهش میکنم
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 24 دقيقه قبلخیلی بهش فکر می کنم..نمی تونم بی خیال شم..برای خودم دلیل میارم



13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 21 دقيقه قبلطول می کشه..سر خودمُ شلوغ می کنم..از لحاظ احساسی پر از احساسای ضد و نقیض می شم
اما وقتی بگذرم مث کتابای مدرسه... دیگه نمی خونمشون
مرسی #آقاقیا جان
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 20 دقيقه قبل