حالم خوب نیست ... درد دارم ... اگر تا فردا بهتر شدم میام #دنبالر .. وگرنه صبر میکنم تا خوب خوب بشم بعد بیام (( البته گاهی سر میزنم و چند تا متن ارسال میکنم )) .... #محمد#حسین
بعضی ها آینه شکسته کودکی های خودشان هستند
خیلی ها هیچ وقت نفهمیدند که آینه کی هستند !
بسیاری ...حتی ندانستند که "آئینه" چیست
و برای همین ...همیشه "سنگ"انداختند !
به آئینه های شکسته
به کودکی ها
به آئینه های نشکسته !
به "سنگ"های ریخته شده
هیچوقت ...کسی نفهمید ......چرا !؟
اما "سنگ" ها ...هنوز هم می آیند
با روح
بی روح
صاف
با موج
هووووووووووووووووووووووووو....م
چقدر سنگ !!!!!!!!!!!!
هیچ وقت شده خیلی خسته باشی و خیلی تشنه !؟
هیچ شده از "آرزو" بخوای کمکت کنه تا نباشی؟
دلتنگ نبودن باشی
اسیر رفتن
عشق پریدن
و بخوای مثل دزدان دریایی ...........
سوار کشتی سیاه بشی و توی سینه دریا ...عشق کنی .........
وبپری بالا
و بیای پائین........؟
روی موج
موج بروی و آن قدر زیبا بچرخی دور خودت
که مرغ های دریا ...به میهمانیت بیاین و به
هوای عروسیت !
روی سینه ابرها ....
هی بچرخند و هی بچرخند و هی بچرخند؟
شده با خودت عشق کنی؟
دور از آن .......
نگاه این وآن؟
شده داد بزنی ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
و بعد ...........
اشک از چشات بیفته روی خاک خفته!
روی قلبت؟
روی هر چه دوست داری ونداری؟
و بعد هی هق بزنی هی هق بزنی هی هق بزنی ؟
ای خوشا ؛با سوزوساز عشق؛پنهان سوختن !
با غم دل ساختن؛با درد جانان سوختن !
بی صدا؛جان باختن؛پروانه وار از شوق یار
همچوشمع بی نوا؛خندان و گریان؛ سوختن
دشمن شور فراقست؛آب شیرین وصال
ای خوشا؛شوریده دل؛در سوز هجران سوختن!
خوش بود با درد نادرمان پذیری ساختن
بی نیاز از ناز هر دانای درمان؛سوختن!
سرنوشت ماست گویی؛ گاه چون گل در چمن
گاه؛همچون شمع روشن؛ درشبستان ؛سوختن
هرکه چون بلبل ؛ نوایی خوش درین گلشن سرود
روزگاری؛بایدش در کنج زندان سوختن !
امشب از آن شب هایی است که از خیلی چیزها بدم می آد.
حتی حوصله شب را هم ندارم !
دلم می خواهد از همه چیز دور و دور و دور شوم
تو سیاهی شب آن قدر دور بشم که شب هم منو گم کنه !
چقدر بدم میاد از اینهمه "حال"
این همه "فرار"
این همه نفرت و این همه حوصله !
امشب از آن شب هایست که از خیلی چیزها بدم می آد.
از آدمهاش
از خفاشش
از راه پله شیک و لوس آپارتمانم!
از چراغ های خیابان
از درخت ها
از هر چه که " نمی دانم" است!
از اینهمه گم شدن
که پشت مه میروند
و برای خود دروغ می بافن و به خورد ...من وتو می دهند!
از آن لب دریا که دیگر چیزی برای دادن ندارد!
امشب ....
چقدر من بی زارم از همه چیز
...خیلی ............
روزگاری
من به آوایی گوش می دادم که هنوز هم برایم می خواند!
هر وقت برف می آید؛من به یادش می افتم
چه صدایی !
یک صدای برفی!
"ببار ای برف
ببار ای برف
ببار ای برف سنگین بر مزارش
ببار ای برف
ببار ای برف
به من می گفت اگه آروم بباره..
...................
..........
دیشب برف اومد !
شب هاست که برف می آد
سال هاست که برف می آد
و روزگاریست که برف می آید !
به همین ساده گی و لطافت و سرما .
و ما می پریم به پستوی خانه ؛ و از توی هزارها خرت و پرت روزگار !
شال و کلاه هایمان را در می آوریم
دست کش های بافتنی !
جوراب های بافتنی !
و کفش های مانده از پشت این همه سال !
و می زنیم خودمان را به روزگار برفی مان!
به روزهای زیبایی که هی می آیند و می روند و ما برف هایش را گلوله میکنیم برای شادی هایمان و می کوبیم !تو شال و کلاه و پالتو و کفش هم.......
و پارو می کنیم پشت بام های بزرگ مان را که به اندازه دلمان جا ندارد برای این همه سفیدی !
خدایا..........
اینجا چه بر[!]ت !
اینجا چه زیباست!
کاش من هم پاپا نوئل داشتم
کاش من هم کاج داشتم
کاش من هم کریسمس داشتم
کاش من هم می رسیدم به یکی و داد می زدم........کریسمس مبارک !
کاش یک لانه ای داشتم به اندازه "چه هل"وجب دستم !
تا توی برف هایش ...غلت می زدم و صورتم را می بردم توش وداد می زدم......وای ی ی ی ی !
امان از این کاش و آش ها !
امان از این خاست و ماست ها !
امان .
مرسی عزیزم..خوشحالم کردی
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل