#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
امشب ....با صفحه های گرام تیپازم دلم ...درد گرفت...................... به خودم پیچیدم..................... خاکی شدم............... تار دیدم........................................ توی "ننو"ی موسیقی ........... مست شدم تا نشی اینطور...نمی فهمی راز رفتن و بودن را ! تا نشنوی صداهای تراش خورده و صیقل دیده را... نمی فهمی ........."چی" نیست؟! باید بتونی با آرشه ویلون ؛ بری بالا...و آروم بیای پائین... تا وجودت عشق کنه ! تنها "صدا " ست که می ماند ؛تنها جایی که به عشق در وجودش ؛باور دارم. وقتی یادم میاد که چه صداهایی بودن و نیستند...دنیا خیلی خوار میشه برام باید دلت اون قدر پر از جویهای غم باشه که با هر صدا ونوا ... بتونی رنج های روحت را بیاری رو وجودت و آنها را جاری کنی در چشم و دست و گوش و پا و.... قلب تشنه و بی تابت ! ذهن و حسم ...پر می کشه به دیار "رخ" .... اونم گرام خوبی داره...... می دانم که اوهم نوا و صداهای زیبا را دوست دارد دوست داشتم "سه تار" ش را بشنوم ولی موند به قیامت
شده دلت درد بگیره ؟ شده یه نوای ویلون که میاد......بپیچی تو خودت ؟ یا ترومپت غمگینی ...تورو بکشه رو زمین وخاکیت کنه ؟ یا با "تار" ؛همه چیز را...تار ببینی ؟ یا"کمانچه"... کمانت را بکشه و پرت شی ....جایی که بشی عین بچه های توی "ننو" ؟
چه زیباست وقتی هستی....هست ! وقتی بدانی که خانه بی کس ...نمانده است و حتی بی کلید هم می شود رفت .. خنده برگوشه لبت ...لم ؛می زند ! آری..... گاهی لازم است گفت گاهی ...خیلی چیزها برای گفتن است ...که می بینی نمی شود گفت ! برای همین پا می شوی در سکوت برف و بوران ...می زنی بیرون میروی ته جنگلی که خانه ای داری.. خانه دوست ! و توی شیشه هایش ... نوک یک بینی ...جای چند انگشت کوچک....و های های گرم یخ زده ای می بینی که وقتی نبودی ...بود ! برمی گردی جنگل و مثل آن " پیرمرد هیزم شکن" کتاب های طلایی بچه گی هات... تبر می زنی به دل سرد درخت ...تا برای آن توی شیشه بوده !.... آتشی روشن کنی. می دانی که خواهد آمد در نبود و رفتن تو بخاری را که روشن می کنی...هیزم هایش ...سروصدا می کنند! شادمانه ..جرقه می زنند ! تنها یادگاری از این دنیا ...مبلی است که همیشه با تو بوده .. می کشیش کنار آتش... وپتوی سربازی ات را که حرف ندارد..... میندازی روی مبل .......... خانه دارد گرم می شود وقت رفتن است... چون تا باشی .........نمی آید ! و...امروز آمد هیزم هم گذاشت .... اکنون ...وقت رفتن است باید رفت..... تا خانه سرد نشده ..باید رفت و هیزم گذاشت در آتش !
نه نرو مرسی #زیبا بود
ma$khare
چرا ؟؟؟
cho0n m!band!i baw ah ah ....
فقط خطابا را میبندم .....
tnx
نبنــב آבمــ ـ مے خوآב בیـבگآهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بذارهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!iii @❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
bααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααααz
پـωـــرهــ خوبـے بآشـ ـ بهـ حرفــ ـ بزرگترآتــ ـ l!$ten ko0n!!
رها كن، رها كن، كه اين شعله خرد، چندان نپايد، يكي برق سوزنده بايد، كزين تنگنا ره گشايد؛ كران تا كران خار و خس مي زند موج !
چه عجب دیدگاه باز
بچه ها من ازش خواستم بهم افتخار کنین
چشم اینم افتخار
نفس مي زند موج، ساحل نمي گيردش دست، پس مي زند موج . فغاني به فريادرس مي زند موج ! من آن رانده مانده بي شكيبم، كه راهم به فريادرس بسته، دست فغانم شكسته، زمين زير پايم تهي مي كند جاي، زمان در كنارم عبث مي زند موج ! نه درمن غزل مي زند بال، نه در دل هوس مي زند موج !
قشنگی هر انتخابی ........ به نسیم خنده ای است که روی "قایقی با بادبان خوابیده" می نشیند!
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد و به اندازه هر روز... تو عاشق باشی عاشق آن که ترا می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و ترا دوست دارد به همان اندازه که دلت می خواهد آرزویم این است
آدم وقتی خودش است.......خودش هست و خودش ! وقتی خودتی ......یعنی خودتی ! اینجوری آدم.... رها است............ ول ! است دغدغه هیچکس را ندارد هیچکس حتی خودش را ! و زندگی مثل "ریگ " می گذرد یا مثل آب...چکه می کند .... یا مثل " باران "می آید پائین .... مثل آب در سقوط ! دل آب فرو می ریزد نه؟ خیلی جالبه !!! دیگه خودت هستی و خودت لازم نیست سر کسی داد بزنی یا کسی با کتاب بکوبد روی سرت ! لازم نیست مداد آبی را .....پرت کنند به تو ....و تو سرت را بدزدی که نخورد به تو غافل از اینکه ... سرت می خورد به " دیوار "و تو گیج می شوی ...و همه چیز را ؛هیچ چیز می بینی. وقتی خودت هستی حتی دروغ هایت هم ...مثل خودت تنها می شوند خنده هایت را کسی نمی بیند جز خودت گریه هایت خودمانی می شوند .......... داد هایت را ...فقط گلویت می شنود سیلی هم که بزنی به خودت ......فقط خودت را از خواب پراندی! اماااااااااااااااااااااااااااااااا وقتی خودت نیستی حس هایت "توپ" می شوند و انگار که توی زمین بازی ....راکت را می کوبند بهت و پرتت می کنند آن ور زمین ! وباز پرتت می کنند ........این ور زمین و تو این چرخه " پرت "... همه چیز بد می شوند با تو حرف با حرف نمی خواند..... حس به حس ...........رو نمی دهد دور می شوی ..... مثل همان توپ که یه روز توی این بازی ؛ از دور خارج می شود ! و تو گم می شوی در دغدغه هایی که بچه ها برایت درست می کنند ... چقدرررررررررررر... دلت برای خودت تنگ می شود ؛وقتی به این می رسی که باید رفت . وقتی به این برسی که تنهایی و قصه آن نیست که می خواستی ...... گاهی وقت ها .......آدم به هیچ گرفته می شود نه آن هیچی که به فکرت رسید ها؛نه............ این هیچ را فقط خود آدم می تواند برای خودش "رنگ " کند... ونقاشیش را بزند به دیوار "رنگ"شده ؛ وفکرکند ..... اوهوم م م م ..............چه رنگی ! گاهی وقت ها آدم فکر میکند خیلی به فهم "صمیمیت" ؛رسیده است ولی می بیند............. هاهاهاهاهاهاها.......... "صمیمی" تر از آدم هم هست ***************************** وقتی می فهمی تو .. تواین چرخه و دوران فهمیدن ها و بودن ها و فکر کردن ها و خیلی چیزهای دیگر.. تنها بودی و خودت نمی دانستی ....
حس می کنی " تنهایی".....بهترین دوستی است که همیشه می توانی داشته باشی و بهش اعتماد کنی و حرف هایش را نه اینکه بشنوی؛نه....حتی ببینی ! "تنهایی" ...نیازی به "قسم " ندارد مزاحم کسی هم نیست تا مجبورش کند دانلود هایش را....رها کند چقدر ما آدم ها ........... با خودمان ..بازی میکنیم !!! اینها را فقط به یک نفر نوشتم تا بداند که قصه را باید "بلد"باشد وقتی صندلی تو ...همان" نایلونی آبی" است ............ روی آن " چرمی بنفش " ...نباید بشینی ! اینها را ... من فقط برای یک نفر نوشتم تا خوب بخواند و بخواند و باز هم .....بخواند.. تا بداند و بداند و بداند که ................نمی داند !
دردهای من جا مه نیستند تا زتن در آورم "چا مه و چکا مه" نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تازنای جان برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرورمن تکیه گاه بی پنا هی دلم شکسته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا ؟ درد دوستی کجا ؟ این سما جت عجیب پا فشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خانگی دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سر نوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت نا گزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ وبوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ وبوی غنچه رازبرگ های توبه توی آن جدا کنم دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است دردهم شنفته است پس در این میانه من ازچه حرف می زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم
... دوباره دردم داره شروع میشه ... برم کمی شربت آلومینیم ام جی بخورم تا شاید بهتر بشم .... خواهشا با اون دلای پاکنون برای بهبودیم #دعا کنید ....
گفتا زچه پرهیزم ؟ زین خانه چه بگریزم؟ شمس الحق تبریزم؛بی لانه و کاشانه می گردم ومی پویم؛می چینم و می بویم تا بو که گلی جویم؛ چون گنج؛ به ویرانه
امشب ....با صفحه های گرام تیپازم
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلدلم ...درد گرفت......................
به خودم پیچیدم.....................
خاکی شدم...............
تار دیدم........................................
توی "ننو"ی موسیقی ...........
مست شدم
تا نشی اینطور...نمی فهمی راز رفتن و بودن را !
تا نشنوی صداهای تراش خورده و صیقل دیده را...
نمی فهمی ........."چی" نیست؟!
باید بتونی با آرشه ویلون ؛
بری بالا...و آروم بیای پائین...
تا وجودت عشق کنه !
تنها "صدا " ست که می ماند ؛تنها جایی که به عشق در وجودش ؛باور دارم.
وقتی یادم میاد که چه صداهایی بودن و نیستند...دنیا خیلی خوار میشه برام
باید دلت اون قدر پر از جویهای غم باشه
که با هر صدا ونوا ...
بتونی رنج های روحت را بیاری رو وجودت
و آنها را جاری کنی
در چشم و دست و گوش و پا و....
قلب تشنه و بی تابت !
ذهن و حسم ...پر می کشه به دیار "رخ" ....
اونم گرام خوبی داره......
می دانم که اوهم نوا و صداهای زیبا را دوست دارد
دوست داشتم "سه تار" ش را بشنوم
ولی موند به قیامت