#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
زنده باد سکوت ... که سرشار از سخنان ناگفته است . زنده باد دلتنگی های آدمی ... و بادهایی که ترانه می خوانند .
گذشته می گذرد حال ،طماع است آینده هجوم می آورد بهتراست بگویمت برگذشته چیره شو حال را داوری کن و آینده را بی اغاز
اصلاح شد
mese dokhtar ammam 2 bar tafalod migire
اوایل آره ... ولی دیگه 4 مهر میگیرم
خوش بحالتون ما که پر
ازکسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید از عادات انسانیش نمی پرسند .... ازخویشتنش نمی پرسند زمانی به ناگاه باید با آن رودرروی درآید تاب آرد بپذیرد وداع را درد مرگ را فروریختن را تا دیگربار بتواند که برخیزد
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم تا خود را بگشاییم بر آنچه دلخواه من است ... حمله نمی برم خود را به تمامی بر آن می افکنم اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست راهی به جز اینم نیست!
بی اعتمادی دری است خودستایی .... چفت و بست غرور است و تهی دستی .... دیوار است و لولاست زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن از رخنه هایش تنفس می کنیم
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آواز می کنم فریاد می کشم که ترکم گفتند! چرا از خود نمی پرسم: کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم را زندگی ام را با او قسمت کنم؟ آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِ خویش ... سخن ساز می کنیم اما در همه چیز رازی نیست گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است داستانی ، راهی ، بی راهه ای طرح افکندن این راز راز تو ، راز زندگی پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است
از بخت یاری ماست شاید .... که آنچه که می خواهیم یا به دست نمی آید یا از دست می گریزد
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست زیرا تنها حقیقت است ... که رهایی می بخشد
گاهی که خسته می شوی ... حتی نای نشستن هم نداری.... نای مردن هم نیست کوچک که بودم....صدای مردی می پیچید که خسته ااام ...... از همه .... و بعد از عمق دلش داد می زد : زندگی ی ی ی ........ بی زاااراز تواااا م گاهی وقت ها ...نمی فهمی که چی دارند می گویند خیلی وقت ها ......... حتی فهم فهمیدن هم نداری...... گاهی وقت ها ..فقط می شوی مانکن همه جا ! خیلی وقت ها خودت هم نیستی گاهی ی ی......... خیلی کم میاری از خودت... نه از دیگری ....... و اینجاست که .....نیستی آن وقت ...می خزی لای موسیقی و میروی سال های دور سالهایی که آمدند و رفتند اگر هم برایت نیامده باشند.. ....می آیند آن وقت .. ... می آویزی به صدایی که دبروز و امروز شنیدی و با آن تاب می روی .. عقب که میروی ...میخوری به گذشته ها جلو که تاب می خوری........... نمی دانی چه می خوری ! آسمان .........همیشه با قلبت ؛بازی می کند از زندگی بیزار می شوی .... یا می پیچی لای پرهای زیبایش و ......... پاهای بی ریختش را نمی بینی درست عین ....عشقت به طاووس ..... و گم می شوی در کائنات وجودت .... ذره می شوی در تارو پودت... هیچ می شوی در کرانه های دور..دوره دور....... وچقدر وقتی میخواهی بلند شی... دست که به زانوت میزاری تا پا...شی .... می بینی ..... خسته ای خسته از این زندگی ........... و می افتی رو تخته سنگی زرد ............ و چشمت می دود ...آن دور دور ها ............. و وقتی چشمت خورد ...به غروبی که آرام آرام ...دامن می کشد .... داد بر می آوری : ز ن د گ ی ی ی ی ب ی زااا ر ا ز ت وااا م
وقتی که بچه بودم پرواز یک بادبادک میبردت از بامهای سحرخیری پلک تا نارنجزاران خورشید وقتی که بچه بودم خوبی زنی بود که بوی سیگار میداد و اشکهای درشتش از پشت عینک با قرآن میآمیخت آه آن روزهای رنگین آه ان روزهای کوتاه وقتی که بچه بودم آب و زمین و هوا بیشتر بود و جیرجیرک شبها در خاموشی ماه آواز میخواند وقتی که بچه بودم در هر هزاران و یک شب ، یک قصه بس بود تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد آه آن روزهای رنگین آه ان فاصلههای کوتاه آن روزها آدم بزرگها و زاغهای فراغ اینسان فراوان نبودند وقتی که بچه بودم مردم نبودند آن روزها وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم
یاد کسی می افتم ......... ......................
اسمش .... " آدم " است ! آدم ها ...کشتزارها هستند آدم ها ...کوهها هستند صحراهای گم شده در لابلای شترها ...هستند.
زنده باد سکوت ... که سرشار از سخنان ناگفته است .
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلزنده باد دلتنگی های آدمی ...
و بادهایی که ترانه می خوانند .