سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گاهی بدترین انتقامی که میشه ازیه نفر گرفت اینه که تو چشماش زل بزنید و بگید بخشیدمت....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من ایستاده بغض میکنم وقتی چشم در چشم من... برای غرورم فاتحه میخوانی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نه ممنون. نه کبریت نه سیگار! با سردی کلامت هم اتش گرفتم هم دود شدم....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
تكیه نکن بر عصای تنهایی ات؛ شانه هایم را خدا برای تو آفریده
سروش(نگهبان خاندان)
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم***زان پیش که از زمانه تابی بخوریم***کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی***چندان ندهد زمان که آبی بخوریم...
سروش(نگهبان خاندان)
بگذار از دست برود آنچه از دست رفتنیست!! من چیزی را می خواهم که به رنگ التماس نیالوده باشد.
سروش(نگهبان خاندان)
ترجيح ميدهم يك حقيقت ازارم بده....تا اينكه يك دروغ ارومم كنه.......
سروش(نگهبان خاندان)
شاید آن روز که سهراب نوشت...تا شقایق هست زندگی باید کرد...خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...باید این گونه نوشت...هر گلی باشی..چه شقایق چه گل یاس...زندگی اجباریست........!
سروش(نگهبان خاندان)
امروز از یه مردِ تو خیابون ساعت پرسیدم دیدم جواب نمیده دو بارِ دیگه پرسیدم جواب که نداد اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نامردا جنازمو کجا انداختن؟ حالا کیو پیدا کنم برم تو خوابش؟
سروش(نگهبان خاندان)
یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن از یکی فاصله میگیره یه وقتایی از ترس "وابســــــــتـگی"...
سروش(نگهبان خاندان)
همانطور که گل سرخ رو با خارش دوست داری ؛ دیگران رو هم با عیوب شون دوست داشته باش !
سروش(نگهبان خاندان)
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است!.....
سروش(نگهبان خاندان)
قديما مى گفتن...........
هر كس "نونِ" قلبش ♥ رو مى خوره...!
اما اين روزا هر چى خوبى كنى ، فقط "چوبِ" قلبت رو مى خورى...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
گاهي دل تنگ ميشوم ... نه براي تو ... گاهي براي خاطراتمان ... گاهي آنچه كه من بودم و آنچه كه فكر ميكردم تو هستي... ولي نبودي... آن چيزي كه شعار ميدادي كجا و تو كجا؟ ... بعضي وقت ها همه چيز مثل تو برايم بي معني ميشود... حال و روز خوبي ندارم... نه براي اينكه دلم هوايت را كرده باشد... نه ابدا ... براي اينكه فكر ميكنم حيف بود با تو بودن... حيف بود حيف ...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
فکر می کردم که دیگر از بدیها رسته ام خوب،هستم،مهربانم،به خدا دلبسته ام فکر من همچون سرابی پوچ بود روح زیبای محبت ازتنم در کوچ بود کاش می شد از تباهی ها گریخت از سیاهی ها به سوی روشنائی ها گریخت