سروش(نگهبان خاندان)
شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم.
سروش(نگهبان خاندان)
شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار . .
سروش(نگهبان خاندان)
سلامتی اونایی که خیلی وقته بریدن دیگه نه ناز میکشن نه انتظار میکشن نه آه میکشن نه درد میکشن نه فریاد میکشن فقط دست میکشن و میرن !!!
سروش(نگهبان خاندان)
شمعی روشن کردم حوالی ِ همیــــن روزها، که زودتـــــر بیایــــی، میگـــــویند؛ دعـــــایٍ دیوانــــگان هم، مستــــجاب میشود...
سروش(نگهبان خاندان)
پيش رفتن آنجا كه گذرگاهي نيست و تنفس جايي كه هوايي نبود و تماشا، آنجا كه بود ظلمت محض اين چنين است ايمان در دست كلوخ را جواهر ديدن در هيمه شكوه جنگلي را جستن با ديده اشك آلود؛ لبخند به لب آوردن اين چنين است ايمان
سروش(نگهبان خاندان)
من در روياي خود دنيائي را مي بينم
كه در آن هيچ انساني، انسان ديگر را خوار نمي شمارد.
زمين از عشق و دوستي سرشار است
و صلح و آرامش گذرگاه هايش را مي آرايد.
سروش(نگهبان خاندان)
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام . دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو . دردش متفاوت باشد ویرانم می کند . من از دست رفته ام ، شکسته ام . می فهمی ؟ . به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ . اما اشک نمی ریزم . پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند ...
سروش(نگهبان خاندان)
من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم...
سروش(نگهبان خاندان)
هوای بارانی می گویند امروز یا باران می آید یا کسی! اگر باران بیاید و تو هم بیایی گویم ابرها در اشتیاق دیدار مجددت اشک شوق می بارند. اگر باران بیاید و تو نیایی گویم ابرها در نبود تو گریسته اند. و اگر تو بیایی و باران نیاید ابرها را سرزنش می کنم که چرا راه را برایت آب و جارو نکرده اند،هوا را برای تو عاشقانه نکرده اند؟ و آن گاه خودم برایت می بارم تا بدانی برای دیدارت از ابرها مشتاق ترم هوای چشمان من ابری است برای تو ای نازنین ! کافی است بیایی تا ببینی چگونه برایت دریا دریا می بارم ای خوب من! اینجا هوا بارانی بارانی است کافی است بیایی...
سروش(نگهبان خاندان)
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ولــی …..در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد .
سروش(نگهبان خاندان)
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگردر میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگزخود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگرخود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم.
سروش(نگهبان خاندان)
توصیف یه چوپان از زندگی :وقتی پشم گوسفندانم را چیدم دیدم همه گرگند....
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی زیباست ولی عادلانه نیست....قبول دارید؟؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
نخ تسبیح دونه اناریم پاره شد شاید هم بند ِ دل من از بسکه گفتم: اللهم انی اسئلک نگاهش .. نگاهش .. نگاهش