سروش(نگهبان خاندان)
کـاش ز اعـماق وجـودم هـمه ایـن جـمله بـگویم
هـمه تـن چـشم شـدم،خــیره بــه دنــبال تــو گـشتم...
سروش(نگهبان خاندان)
تو می گفتی نمی شکنم.... اما شکستن آسان بود سنگ نمی خواست! گم کردن دستانت ندیدن انتظار چشمانت و خاطره شدن گرمای بوسه هایت کافی بود برای شکستن برای تمام شدن
سروش(نگهبان خاندان)
تلــــــــــخم...... مثل خنــــــده ای بی حوصلــــــه......
سروش(نگهبان خاندان)
مقدّس تـرین جایِ دنیــاست اتـاقِ تنــهایی هـایـم !!!وقـــتی ،بـا نیـّـتِ تــو خـلوت میکـــنم.......
سروش(نگهبان خاندان)
همانقدر که کینه به دل میگیریم، محبت نمیکنیم، همانقدر که مسخره میکنیم، احترام نمیگذاریم، همانقدر که حرف میزنیم، عمل نمیکنیم، همانقدر که میگریانیم، شاد نمیکنیم، همانقدر که آلوده میکنیم، پاک نمیکنیم، همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم...
سروش(نگهبان خاندان)
ﺳﻼﻡ ﺳﻼﻣﻲ ﻣﺨﻠﺼﺎﻧﻪ ﺍﺭﺍﺩﺗﻲ ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﻳﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻴﻮﻩ ﺍﻱ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺎﻟﺤﻨﻲ ﻣﺤﺮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻧﺴﻴﻤﻲ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺩﻋﺎﻱ ﻋﺎﺑﺪﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻄﻲ ﮐﻮﺭ ﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻱ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺑﺎﭼﻬﺮﻩ ﻣﻈﻠﻮﻣﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺩﻭستان ﻋﺰﻳﺰﻡ ﻋﺮﺽ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺍﻧﺪﺭ ﺍﻳﻦ ﻋﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺎﻡ ﺍﻭﺳﺖ ﮔﻮﻫﺮﻱ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﻏﻴﺮ ﺩﻭﺳﺖ..
سروش(نگهبان خاندان)
فريادها مرده اند و سكوت جاريست، تنهايي حاكم سرزمين بي كسي است ، ميگويند خداوند تنهاست ما كه خدا نيستيم پس چرا از همه تنهاتريم؟؟؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
گفت جبران میکنم , گفتم کدام را ؟ عمر رفته را ؟ روی شکسته را؟ دل مرده اما تپیده را؟ حالا من هیچ ! جواب این تار موهای سفید را میدهی ؟ نگاهی به سرم کرد و گفت چه پیر شده ای ? گفتم جبرانمیکنی ? گفت کدامش را؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟ شب فراق به پایان مگر نمی آید؟ شدم به یاد تو خاموش ، آن چنان که دگر فغان هم از دل سنگم به در نمی آید تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ناز که در تصور از این خوبتر نمی آید جمال یوسف گل ، چشم تیره روشن کرد ولی ز گمشده ی من خبر نمی آید به سر رسید مرا دور زندگانی و باز بلای محنت هجران به سر نمی آید منال بلبل مسکین به دام غم زین بیش که ناله در دل گل کارگر نمی آید ز باده فصل گلم توبه میدهد زاهد ولی ز دست من این کار بر نمی آید دو روز نوبت صحبت عزیز دار "رهی" که هرکه رفت از این ره دگر نمی آید
سروش(نگهبان خاندان)
انـــــــــگار چــــــــــــــــروک هـای ِ پیــــــــــشانــــــــــ یـم تـــــــــرک هـای ِ آســــــــــفالت ِ خیــــــابــــــــان را بــــــــرایــــــت تــــــــــداعـی می کـــــــند! راحـــــــــــــــــت روی ِ اعـــــــصــــــــابـم راه بــــــــــرو ... راحـــــــــــــــت ِ راحــــــــــــــــت !
سروش(نگهبان خاندان)
توی مغازه قلبم ، یاد تو تنها چیزیه که روش نوشتم ” سوال نکنید ” فروشی نیست . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
بدون گفتگـــــــــو رابطه ای وجود ندارد
بدون احترام عشقــــی وجود ندارد
بدون اعتمـــــــــــاد دلیلی برای ادامه وجود ندارد
سروش(نگهبان خاندان)
نازکـــ استــــ ...
خيليـــ نازکـــ استـــ ...
دعــا کـــنيد؛
نـــشکند ....!
همين!
سروش(نگهبان خاندان)
عشقــ♥ـبازی با تـو ..... مثـل ِ نوشیـدن ِ آب ِ دریــا میمـانــد ...
..... هـر چـه بیـشتــر مینـوشــم ... تشنـه تـر میشــوم
... تا هیـچ چیــز نـتـوانـد عـطـشام را فــرو نشـانــد
!!... مگــر اینکـه همـهی دریــا را بـنــوشــم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته باشد