سروش(نگهبان خاندان)
""""کدامین چشمه سمی شدکه آب ازآب میترسد؟که حتی ذهن ماهیگیر،ازقلاب میترسد؟گرفته دامن شب را،غباری آنچنان برهم،که پلک ازچشم،چشم ازپلک و پلک از خواب میترسد...!.!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
خنده بر لب میزنم تا کس نداند حال من/ ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت...
سروش(نگهبان خاندان)
آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكى يكى از خدا بخواه. خدا يادش نميره ، ولى تو يادت ميره كه چيزى كه امروز دارى ، آرزوى ديروزت بود
سروش(نگهبان خاندان)
اي كه كاهي با نكاهي مهرباني مي كني/اين من خاكي ترين را اسماني مي كني...من نمي كويم جرا با انكه حتي رفته اي / با دل تنكم تو هم هر شب تباني مي كني..!!!!&&&
سروش(نگهبان خاندان)
بر مي گردم ، ديروزم را بردارم
بر مي گردم ، هنوزم را بردارم
بي سايه ام ، درختِ بي زمين ام
بر مي گردم ، ميوه ام را ببينم
سروش(نگهبان خاندان)
هيچكس تنهايي ام را حس نكرد/لحظه ويراني ام را حس نكرد/درتمام لحظه هايم هيچكس/وسعت حيراني ام راحس نكرد/آن كه سامان غزلهايم ازاوست/بي سروسامانيم راحس نكرد..!!!"
سروش(نگهبان خاندان)
درعشق اگرعذاب دنيا بكشي/با اشك به ديده ، طرح دريا بكشي/تا خلوت من هزارغربت باقيست/تنها نشدي كه درد تنها بكشي...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
سروش(نگهبان خاندان)
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصۀ ما دوسه دیوانه، دراز است هنوز... گرچه رفتی، ز دلم حسرت روی تو نرفت در این خانه، به امید تو باز است هنوز
سروش(نگهبان خاندان)
من بي مي ناب زيستن نتوانم /بي باده كشيد بارتن نتوانم/من بنده آن دمم كه ساقي گويد/يك جام دگربگيرو من نتوانم..!!
سروش(نگهبان خاندان)
"؛؛'اي غم توكه هستي ازكجا مي آيي؟/هردم به هواي دل ما مي آيي/ بازآي و قدم به روي چشمم بگذار/ چون اشك به چشمم آشنا مي آيي....!!!!!!!!!؛؛::
سروش(نگهبان خاندان)
ما زهر روشن دلی یک رشته فن آموختیم عقل از مجنون وعشق از کوهکن آموختیم
سروش(نگهبان خاندان)
باغ ازتو، ادامه بهارش با من/آواي زلال صد هزارش با من/شب هاي قشنگ دوستت دارم را/ يكباربگو هزاربارش با من...!!!!!!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
تو عقربه ي ساعت شماري من دقيقه شمار لحظه شماري مي كنم براي دوازده تمام !