دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ترجيح ميدهم يك حقيقت ازارم بده....تا اينكه يك دروغ ارومم كنه.......

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سنگی که به پایم گرفت و به زمین ام انداخت را میبوسم , چون به من آموخت راه زندگی هموار نیست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

یه وقتایی آدم از روی دوست نداشتن از یکی فاصله میگیره یه وقتایی از ترس "وابســــــــتـگی"...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

همانطور که گل سرخ رو با خارش دوست داری ؛ دیگران رو هم با عیوب شون دوست داشته باش !

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دستهايي كه كمك ميكنند مقدس تر از لبهايي هستند كه دعا ميكنند

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تا آسمان راهی نیست اما تا آسمانی شدن راه بسیار است.. من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم، چون آنها از روی عشق می رقصند و اینها از روی عادت نماز می خوانند. "دکتر شریعتــ ــی

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

از صورتم این قیافه را بردارید/ دل این تومور اضافه را بردارید/ باعشق هنوز زنده هستم لطفن/ از روی من این ملافه را بردارید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خسته شدم از توالی زندگی ام/ از این همه ماست مالی زندگی ام/ انگار فقط سکوت انداخته اند/ بر روی نوار خالی زندگی ام...،

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در دو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید شرمناک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وقتی داشتی میرفتی گفتم : نکنه منو یادت بره ؟ خندیدی و گفتی هر وقت زبون مادریم یادم رفت تو رو هم فراموش میکنم . با لبخندی عاشقانه بدرغت کردم و رفتی به دیار غربت . بعد از اون کار من شد گریه و دلتنگی تا یه روز شنیدم بر میگردی !!!!!! تو فرودگاه نگات غریب بود ناباورانه بهت گفتم منو نمیشناسی ؟ گفتی : what ؟؟؟ 1

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

احوال من و دلم خراب است بيا/دنياي حقيقتم سراب است بيا/دلگيرم از اين جماعت رنگ پذير/ غم دردل ساده بي حساب است بيا"

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

كاش در مهر و محبت شك نبود/تك سوار مهرباني تك نبود/كاش بر قابي كه بر جان و دل است/لحظه تلخ جدايي حك نبود

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در ميكده هاي مكه پيدايم شد / صد كعبه ، چراغان تماشايم شد/ آن قدر شراب عاشقي نوشيدم / تا حي علي الشراب فتوايم شد