سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
غرورمــــ را از سر رآه نیاوردمــ کهـ آن را راحتـــ بشکنے! بدآن اگر غرورمـ بشکند ، با خرده هآے آن شآهرگـ زندگےِِ تـــو را نیز خوآهَــمـــ زَد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مـیـ خـوآهـَمـْ تـَنــَمـْ رآ بـه مـَرگــْ بـفـروشــَمـْ تـآ لـَحـظـهـ ایـ دَر آغـوشــَشْ آرآمـْ بـگـیـرمـْ وَ بـرآیــِ هـَمـیـشـه بـخــوآبــَمـْ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نشستمـ ... خَسته شُدمـ ... دیگـــر قایق نمے ـسازمـ ... پُشت دریاها هَر خبرے کـه مے ـخواهـــَد باشد باشد ... وَقتے از تو خبرے نیس ... قایق مے ـخواهمـ چـه کار... !!! مــَرا همین جزیره ے کوچک تنهایـے هایَمـ بَس است
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بـﮧ گوش خــُدا برســـانید آدَمـ ـﮧ ایـטּ حـــَوـا ســالهـــاست کـﮧ رَفتـﮧ ـاَســت ایـטּ حــَوـاے تنهــــا رـا برگرداטּ پیـش خودَت بهشتــَش رـا نمــے خوـاهــَمـ بـﮧ جهنمــش هــَـمـ راضـے ـاَمـ هــَرجــایـے باشــَد جــُز ایـטּ دُنیـــا ایـטּ دُنیــا زیــادے بوے آدَمـ گرفتــﮧ ـاَســت
سروش(نگهبان خاندان)
دل بستن به کلاغی که دل دارد بهتر از دل باختن به طاووسی است که فقط ظاهر خوشگل دارد !!!
سروش(نگهبان خاندان)
کافه ام را مي روم,سيگارم را دود ميکنم و آخر شب قدم زنان به خانه برمي گردم…اين روز ها هم اينطور ميگذرند,آرام و زيبا اما از آن آرام هايي که پايدار نيست و از آن زيبا هايي که ظاهريست…
سروش(نگهبان خاندان)
میان دست من و تو هزار فرسنگ است غریب مانده دلم بی وفا دلم تنگ است سراغ چشم ترم را چرا نمی گیری مگر جنس دل نازک تو از سنگ است
سروش(نگهبان خاندان)
شب های تابستان کنار پنجره به جیرجیرک ها که آزادانه صدای دلتنگیشان را به هم می رسانند گوش می سپارم ما انسان ها صدای دلتنگیمان را در سینه ی خود نیز سرکوب می کنیم...
سروش(نگهبان خاندان)
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن... میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری... اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!! اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
سروش(نگهبان خاندان)
غـــم هایـــی کــه چشـــم ـهـــا را خیـــس نمی کننــــد بـــه استخـــــوان رسیــــده انــــد ...!
سروش(نگهبان خاندان)
" مادرم " مرا ببخش دردِ بدنم بهانه بود کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد
سروش(نگهبان خاندان)
گاهي بايد بي رحم بود!!!! نه بادوست نه بادشمن بلکه باخودت !!! و چه بزرگت ميکند آن سيلي که خود ميخواباني بر صورتت...
سروش(نگهبان خاندان)
شاید تو نمی دانی...!!! چقدر سخت است...!!! یار را .... با یار .... دیدن...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
وقتی قلب چون تکه چوب شکسته ای بر روی اقيانوس زندگی در حرکت باشد هرگز به ساحل اميد نخواهد رسيد جز با جسدی سرد و مرده وقلب من شکسته تر از هر چيزيست که تصورش را بکنی .......!!!
سروش(نگهبان خاندان)
دوست بدار آنهایی را که درزندگیت نقشــی داشته اند ... نه آنهایی که برایت نقــش بازی کرده اند ....تو زندگي من نقش بازي نكن خواهشا....