دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تمـام حرفهایم همانهایی هستند که نـوشته نمی شوند ... همـان سه نقطه هایِ بیچاره ...! .

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

انتظار یعنی چشمان من كه پشت پنجره جا مانده است. انتظار یعنی عكس غبار گرفته ی تو از همان روز جدایی. انتظار یعنی قلم من كه هرچه می نویسد جز نام تو نیست. انتظار یعنی من . یعنی من كه تمام عمر به شوق دوباره برگشتن تو تمام ثانیه های عمرم را منتظر تو ماندم. دوستت دارم… حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت تمام پس كوچه ها را زیر باران، قدم بزنم.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

عاقبت این جاده هم روزی به پایان میرسد خشکی لبهای دلتنگم به باران میرسد عاقبت چشمان من تااوج باورمیرود این دل تنهای من تنهایی اش سرمیرود عاقبت دراشک من احساس معنامیشود شعرهایم باپرستوهاهم اوامیشود عاقبت درخانه ی قلبم هیاهومیشود شهرغم های دلم یک باره جادومیشود

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

باران امشب ببار امشب کلبهء احساسم غرق است از کویر امشب تمام دلم خشک است و عطش بر لبانم داغ بسته.. ببار و صحرای دلم را مثل آن روز ها آبیاری کن.. دیگر برایش شعر نمی گویم قلمم را شکست و دلم زخم خورده است.. باران امشب صدای شکستن دلم را بر آسمان ندا کن روی سکوی تنهایی هایم غربتم را صدا کن بانوی شهر قشنگ قصه ها آنچنان من را شکست که بند بند دلم از هم گسست این شعر نیست عاشقانه هم نیست.. این یک قصهء قدیمیست.. شکستن شیشهء دل است.. آسمان را بگو با صدای هولناکش بغرد باران ببار شاید مرهمی باشد بر زخم دلم کوچه های شهر من پر شده اند امشب از آه دلی به گمان که هوا امشب از هر شب„ سال سرد تراست.. مثل رهگذران بی هدف قدم میزنم تا هضم شود.. بغضی که در گلویم رسوب کرده است...! بغضم را امشب تنها آسمان دید و عابری که بی خیال از کنار واژه های خیس من گذشت..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

از چشم یا آسمان فرقی نمی‌کند باران که بر زمین افتاد دیگر باران نیست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دَست تـوُ دَر دَست دیگـَرے ... مـَن دَر حــآل نـَوآزشِ دِلے کـﮧ سَخت گـِرفتــﮧ است اَز تـُو مُـدآم بـَر اُو تـِکـرآر مے کـُنـَم کـﮧ نَتـَرس عـَزیــزِ دِل آن دَستـهــآ کـﮧ روزی دَر دَست تـُو بـود بـﮧ هیـچ کَـس وَفـآ نـَدارَنـد.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

همیشه اشک اونایی که به فکرمون هستن رو در میاریم... و همیشه واسه کسایی که به فکرمون نیستن اشک میریزیم... همیشه به کسایی که اصلا به یادمون نیستن فکر میکنیم... و همیشه کسایی که اصلا فکرشم نمیکنیم به یادمون...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وقت شکست شجاع باش و هنگام پیروزی متین ... طلای گداخته شده جواهر میگردد … مس چکش خورده سیم و سنگ حجاری شده مجسمه

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

فصل من، باز هم منم با تو خسته، تنها، غریب و بی همدم باز دلتنگی غروب و هراس باز سرگشتگی چونان آدم *** سیب سرخم به آن همه بیداد آخر از دست من به یغما رفت مانده ام بی حریف و بی دل و زار ای دریغ آنچه از کف ما رفت *** می روم، باز می روم سویی تا شوم دور، لحظه ای از خویش می گریزم مگر که این دل من نشنود تلخ گفته ها زین بیش *** بسته ام کوله بار خود، امشب راهیم، راهی دیار غریب می روم تا دمی بگریم زار زین همه جور و ظلم و مکر و فریب

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وجدانهای خفته اشک های سرازیر دستهای ناتوان دلهای غمین هیچ کدام را دوست ندارم ولی با آنها زندگی می کنم چه بر سرمان می اید چه پیش می اید چی عوض می شود چی جابجا می شود نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تنها چیزی را که می دانم زندگی است باید زندگی کرد،زندگی و باز همان حرفهای قشنگ ...... دلها را جمع کنید............ و سامان را بخرید با عشق با دوستی با صفا با صمیمیت ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید نترسید نلرزید... آه...... من کماکان در رویا ها غوطه ورم کاش .........

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خسته ام از تظاهر به ايستادگي زور که نیست دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم که... همه چیز رو به راه است زور که نیست اصلا دیگر نمی خواهم بخندم می خواهم لج کنم با خودم با همه ی دنیا !!! چقدر بگویم فردا روز دیگریست !!! و امروز بیاید و مثل هر روز باشد !!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

روزهـــ ــایم را خیــــابان‌های شهــــر می‌گیـــــــرند شب‌هــــــ ـــایم را؛ خــــــواب‌های تــــــ ــــو. " بیولـــــ ــوژی " هم نخـــــ ـوانده باشی می‌فهمـــ ـــــــی چه مـــــ ـرگَ‌م شـــــــ ـــده است

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نیـازمـنـــ ـدی هـا ... فـــــــ وری ...!!! بـه یـک دلـیـــل ِ خــــوب بــــرای ِ زنـدگـــــ ی کـردن نیـــ ــازمـنــدم ... !!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

" از روشنــ ـایی خـــوشم نمـــی آد ، جلوی آفتـــ اب همه چیـــ ـز لوس و معمـ ـولی میشــــه."

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

مــــــن از عشـ ــق گفتم تــــــ ــو مدل ماشینــــم را پرسیدی مــــــن از محبــت گفتم تــــــ ــو محل زندگیــ ـم را پرسیدی مـــــن از دوست داشتن گفتـــم تـــــ ــو وضعیت حسابِ بانکیـــم را جــ ـویا شدی مـــــن از ارزش ها گفتم،ارزش هایــی که قیـــمت ندارند، امّـــــا تـــو ... تـــــ ــو قیمت ارزش ها را با آهـــــ ـن و کــــ اغـــذ برابر کردی !!