سروش(نگهبان خاندان)
آموخته ام....که خداوند همه چیز را در یک روز نیافریده،پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم؟....
سروش(نگهبان خاندان)
غم آوارگی و دربدری قاصدک وای به من همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند قاصدک دریابم! روحم عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم...
سروش(نگهبان خاندان)
این قانون طبیــــــــــعت است
زخم که میخوری اعتمادت به آدم ها سست میشود
و باوَرت رنگِ شک می گیرد !
آن وقت تنها تر از همیشه می نشینی کنجِ زنـــــــدگی
و می شماری درد هایت را ...
سروش(نگهبان خاندان)
کاش می شد زندگی را هم عوض کرد٬ مثل «چایی»٬ وقتی که سرد می شود
سروش(نگهبان خاندان)
بعضی ها برای زندگی کردن پول در میارن و
بعضی ها برای پول در آوردن زندگی میکنن
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
سروش(نگهبان خاندان)
تـو مـپندار کـه خـاموشی ِ مـن،
هست برهان ِ فرامـوشی ِ مـن
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،
- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!
سروش(نگهبان خاندان)
دلم خیلی گرفته زمانی می رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید : «جبران می کنم» چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف انگیز،چیزی برای جبران کردن باقی نگذاشته باشد.
سروش(نگهبان خاندان)
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا ز خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب
سروش(نگهبان خاندان)
سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره می مونم باعث این جدایی ام رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه لج کردم با خودم آخه حست به من عالی نبود احساس من فرق داشت با تو دوست داشتن خالی نبود بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشام خیره به نور چراغه تو خیابون خاطرات گذشته منو می کشه آروم چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون من و بارون ........
سروش(نگهبان خاندان)
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی، اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی
سروش(نگهبان خاندان)
وقتی «غزلِ» چشمهات با هیچ «قافیه»ای جوور نمیشود، دیگر نگو چرا «سپید» مینویسیاَم!
سروش(نگهبان خاندان)
من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من میخوام یه دسته گل به آب بدم آرزوهامو به یک حباب بدم سیبی از شاخهء حسرت بچینم بندازم رو آسمون و تاب بدم گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من من از اون آسمون آبی میخوام من از اون شبهای مهتابی میخوام دلم از خاطره های بد جدا من از اون وقتها یه بیتابی میخوام من از اون وقتها یه بیتابی میخوام مثل یک دسته گل عقاقیا دلمو باز میکنه بیا بیا تو میری پشت علفها گم میشی من میمونم و گل عقاقیا من میمونم و گل عقاقیا گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من گل ای پونه بهار دل من یه بیابون لاله زار دل من