سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
رنجشـی نیستـــ.... آدمهـا همینند... خـوبند ولـی.. فـرامـوش کـار,مـیآیند,مـی مـانند,مـی رونـد, مثـل مسافـران کـاروانــــ سرا,,, مثـل ازدحـام بـی انتهـایِ یکـــ خیـابـان... کسـی بـرایِ بـودن,نیـامـده ... نمـیآیـد
سروش(نگهبان خاندان)
آن که رسوا خواست ما را، پیش کس روا مباد! وان که تنها خواست ما را، یک نفس تنها مباد! آن که شمع بزم ما را با دَمِ نیرنگ کشت محفلش، یارب، دمی بی شمع شب فرسا مباد! چون گزیر از همدمی گردنکش و مغرور نیست با من از گردنکشان، باری، به جز مینا مباد! چون گل رؤیا به گلزار عدم روییده ایم منّتی از هستی ی ِ ما بر سر دنیا مباد! می توان خفتن چو در کوی کسی همچون غبار پیکر تبدار ما را بستر دیبا مباد! سایه ی ویرانه ی غم خلوت دلخواه ماست کاخ مرمر گون شادی از تو باد از ما مباد! ما و بانگ شب شکاف مرغک آواره یی گوش ما را بهره از شور هزار آوا مباد! غرق سرگردانی ی ِ خویشیم چون گرداب ِ ژرف هیچمان اندیشه از آشفتن دریا مباد! امشبی را کز مِی ِ پندار، مست افتاده ایم با تو، سیمین، وحشت هشیاری فردا مباد!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
yasi72 ایـــــنـجــا ، همــه تــــــنهـان ! امّـــا خــــیـلــیـا هــــنـوز گـــرمـَن ! مـــتـوجـّـه نــــشـدن ....!!!
سروش(نگهبان خاندان)
پشیمونــی برای کارایــی که کـــردی به مــرور از بیـــن میــره اما پشیمونیـــه کارایــی که نکــــردي تا آخر عمـر عذابت میـده
سروش(نگهبان خاندان)
اینکه یواشکی دلتنگش باشی ... خیلی بهتر از اینه که بهش بگی و هیچ جوابی نگیری
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دير آمدي باران... دير... آتشش ريشه هايم را هم سوزاند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پنجره ها كلافه اند از سنگيني نگاه منتظرم و فراموش كرده اند آنروز هايي كه من بودم تو و یک عالمه حرف… و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقـــــــــــــــــــــــدر وزن دارد.... پيوست:آخ درد دارم!آخ..........كمتر لگد بزن تنهـــــــــــــــــايي!!!
سروش(نگهبان خاندان)
برای غلبه بر تاریکی ها ، سعی کنید اول از همه، چراغ دلتان را روشن نگهدارید
سروش(نگهبان خاندان)
خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
سروش(نگهبان خاندان)
بس که دیوار دلم کوتاه است هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو می گذرد....!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پشت پنجره ی خیال من شهریست بزرگ که این دخترک عاشق هرشب خیالهایش رابه ان میسپارد شهرپشت پنجره ام ابی ست درختانش همه سبزندو دخترانش همه عاشق انجا کسی نمیمیردد اصلا مرگ جدایی درواژه نامه هاش معنا نشده است هیچ دستی بر گرمای صورت دیگری نمی تازد صرفا لبها هستند که برلبان عاشق هم مینوازند شهر من شهر شیروشکراست مردانش همه مرد وزنانش همه لیلی... اه حدودشهرمن تاابد پشت همین پنجره باقی میماند تاهیچ تازه واردی باپاسپورت نگاهش شهرم راتسخبرنکند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یه شناسنامه دارم اسم دارم آدرس و نشونی خونه دارم واسه گریه کردنم شونه دارم دو سه تا دفتر پر از شعر دارم ایده های ناب آره خیال و خواب پوستم از عشقه من احساس دارم چن تا آرزو یه کم واقعیت کلی سراب بال پرواز دارم آسمون باز دارم حاضر و آماده ام میل به آغاز دارم چشم دیدن دارم گوش شنیدن دارم اما من مجوز نفس کشیدن ندارم
سروش(نگهبان خاندان)
دل بستن به کلاغی که دل دارد بهتر از دل باختن به طاووسی است که فقط ظاهر خوشگل دارد !!!
سروش(نگهبان خاندان)
یه لحظه گوش کن خدا! جدی میگم... نه بچه بازیِ نه ادا و اطوار... حالم اصلا خوب نیست...