سروش(نگهبان خاندان)
در انتظار یارم ، دستی بدار باران وقتی نگارم آمد آنگه ببار، باران در زیر نارون ها چشمم به در پریشان جانم به لب رسیده، از انتظار، باران در این دیار غربت مردم ز درد و محنت با یار دارم امشب، قول و قرار، باران می ترسم او نیاید، سازد تو را بهانه امشب مبار، بر من، منت گذار باران از وقت وعده او بگذشته اندکی هم ز آن رو در التهابم، دیوانه وار، باران صبر و تحمل من، شهره بود به عالم هرگز به لب نیارم، شکوه ز یار، باران مهر و محبتی کن، بر من که چون همایون در مقدم تو شعری سازم نثار، باران در انتظار یارم ، دستی بدار باران وقتی نگارم آمد آنگه ببار، باران
سروش(نگهبان خاندان)
گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ میشود که بر فراز بلندترین قله ها دردناک ترین زوزه ها را میکشند
سروش(نگهبان خاندان)
زندگي به من آموخت چگونه اشک بر يزم ... اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم ... زندگي به من آموخت درد و رنج چيست ... ولي به من نياموخت چگونه تحملش کنم ... زندگي به من آموخت بي صدا گر يستن را ... پس تا هست زندگي بايد کرد ... تا عشق هست ... عاشقي بايد کرد تا دوستي هست ... دوست بايد داشت تا دل هست ... بايد باخت تا اشک هست ... بايد ر يخت تا لب هست ... بوسه بايد زد تا معشوق هست ... عاشق بايد بود تا شب هست ... بيدار بايد بود تا هستي ... بايد بود
سروش(نگهبان خاندان)
قهوه ام را تلخ مینوشم شکر؟ نه ! فقط کمی لبخنــــــــد در فنجانم بریز و چند قطره از کــهــکـشــان نگاهت آنقدر که فنجانم شــیــری شود....
سروش(نگهبان خاندان)
این بار سیگار را بکش ، از طرفی که می سوزد ؛ تا بدانی چه میکشم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
بیهوده چشم به فردا دوخته اید ای جماعت ! صبح که بیاید ؛ دلتان برای سیگار و سکوت و آرامش شب تنگ خواهد شد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مهرباني تا کي ؟ بگذار سخت باشم و سرد !!! باران که باريد .. چتر بگيرم و چکمه ... خورشيد که تابيد ... پنجره ببندم و تاريک ... اشک که آمد ... دستمالي بردارم و خشک ... او که رفت نيشخندي بزنم و سوت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هرچند خسته ام، شده ام تکیه گاه تو/ صدبارباطناب خودم توی چاه تو/٠٠رفتم,حقیقتا که چه تلفیق جالبی/ آلودگیّ و قلب من,اشتباه تو!!/ روزم شبیه شب شدوخورشیدگریه کرد/ زانوبغل و زُل زده در پشت ماه تو!/ سردرد های نیمه شب و ازدحام درد٠٠/سنگین تراست حجم زمان یاگناه تو؟؟!!/<<گاهی دلم برای خودم تنگ می شود>>/گاهی برای مشغله های نگاه تو!/"رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است"/ بن بست ها نهان شده پایان راه تو٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
تمام لحظه ها زيبا هستند اين توئي که بايد پذيرنده باشي و آماده تسليم تمام لحظه ها سرشار از نعمت اند اين توئي که بايد توانائي ديدن داشته باشي تمام لحظه ها با نيايش همراهند اگر همه را با سپاسي ژرف بپذيري هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد.
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زندگي اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق يكبار است ... جدايي دشوار است ... ولي ياد تو تكرار است ... !
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت دلها همه در چاه زنخدان انداخت وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اندوه تو دلشاد کند مرجان را کفر تو دهد بار کمی ایمان را دل راحت وصل تو مبیناد دمی با درد تو گر طلب کند درمان را
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در منزل وصل توشهای نیست مرا وز خرمن عشق خوشهای نیست مرا گر بگریزم ز صحبت نااهلان کمتر باشد که گوشهای نیست مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در دست منت همیشه دامن بادا و آنجا که ترا پای سر من بادا برگم نبود که کس ترا دارد دوست ای دوست همه جهانت دشمن بادا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشقست مرا بهینهتر کیش بتا نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا من میباشم ز عشق تو ریش بتا نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا