سروش(نگهبان خاندان)
من الان كنار بارون بودم جاتون خالي بود خودم بودم و خودم با ياده تو با بارووووون
دستاي خيس بارون اشكامو با خودش به دل خاك مي برد
با هم بلند مي خنديديم به درد و غصه هامون ولي دردام نمي ذاشت
از دل من در مي اومد و لبامو مي بست تا بغض من سخت وتلخ بشه
بارون دلش به حاله من سوخت تندوتندتر باريدن گرفت بغض تلخ من هم شكست
رو شونه هاي بارون تنها جايي كه ميتونم غم رفتن و نبودنت رو فرياد بزنم
آخه بارون هم بغض داره تو صداش غم و داره مي باره
تنها اين تن خيس بارون مي فميد كه من غم نداشتنتو چطور تو تن نيمه جونم پنهون كردم
و نمي ذارم كسي بفهمه كه تو رو ندارممممممممم
سروش(نگهبان خاندان)
حـــکآیــــت رفـــآقـــت مـــن بـــآ تــــو ، حـــکآیــــت "قهــــــوه" ایســـــــت ، کــــه امــــــروز بــــه یــــآد تـــــو ... ... تلـــــخ تلــــــخ نـــوشیــــدم ! کــــه بــــآ هــــر جـــرعـــه ، ... بسیــــــآر انــــدیشیــــدم ، کـــــه ایـــن طعـــم رآ دوســــت دآرم یــــآ نــــه ؟! و آنقــــدر گیــــر کــــردم بیـــن دوســـت دآشتــــن و نـــدآشتـــن ، کـــه انتظــــآر تمـــآم شـــدنــش رآ نــــدآشتــــم ! و تمــــآم کـــــه شـــد ، فهمیــــــدم ، بــــآز هــــم قهــــوه مــــی خـــوآهــــم !!! حتــــی ، تلــــــخِ تلــــــخ !!!! :
سروش(نگهبان خاندان)
باران به شیشه می کوبد قلبم میزند به بخار فنجان مینگرم کاش غبار دوریت را میشد زیر باران شست .......
سروش(نگهبان خاندان)
بارآخر،من ورق را بادلم برمیزنم! باردیگرحکم کن! امانه بی دل! بادلت،دل حکم کن. حکم دل: هرکه دل داردبیاندازد وسط تاکه مادلهایمان راروکنیم! دل که روی دل بیفتد،عشق حاکم میشود پس به حکم عشق بازی میکنیم! این دل من! روبکن حالا دلت را....! دل نداری؟ بربزن
سروش(نگهبان خاندان)
یه روز یه ترکه . . . نه! یه روز یه رشتیه . . . نه! یه روزیه لره . . . نه!یه روز . . . اصلاولش کن ! بزار از اول بگم! یه روز یه ترکه اسمش ستارخان بود ،یا نمی دونم شایدم باقرخان ،خیلی شجاع و باهوش بود یکه و تنها از پس ارتش مرکزی بر اومد .جونش رو کف دستش گذاشت وسرباز راه مشروطیت شد. یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان بود وخیلی شجاع بود ،همراه مردم و استانش جلوی ارتش شوروی و بیگانه ایستاد تا نتونند خاک کشورمون رو اشغال کنند و خودش رو فدای میهن کرد. یه روز یه لره اسمش آریو برزن بود وقتی اسکندر ومتجاوزان به کشور ایران حمله کردند با سپاه کم جلوی سپاه بزرگ مقدونی ایستاد و وقتی همه ی سپاهش کشته شدند خودش تنها تااخرین ذرّه خونش مقاومت کرد. یه روزما همه با هم بودیم . . . ترکه ، رشتیه ، لره ، فارسه ، آبادانیه و. . . ما با هم دوست بو دیم تا اینکه دشمنان رمزدوستی ما رو کشف کردند وقفل دوستی ما روشکستند . حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم . . . به همدیگه می خندیم. . . ما این جوری شادیم . . . خیلی داره بهمون خوش می گذره ...نه؟
سروش(نگهبان خاندان)
خدا همه چيز رو بطور مساوی بين بنده هاش تقسيم كرد، ولی فکر کنم شــــعـــــور رو هم بصورت آپشن اختياري گذاشته...
سروش(نگهبان خاندان)
دنیای مجازی اون بیرونه که همه تو قیافن دنیای واقعی اینجاست همه بی ریا خاکی کسی زخماشو نمی پوشونه کسی اشکاشو پاک نمی کنه کسی بغضش رو قورت نمیده
سروش(نگهبان خاندان)
شرافت كسب كردنى نيست؛ شرافت بايد در پوست، گوشت و خونِ آدمى باشد.....
سروش(نگهبان خاندان)
رفتی...؟ به سلامت... من خدا نیستم که بگویم: "صد بار اگر توبه شکستی باز آی!" آنکه رفت به حرمت آنچه که با خود برد، حق بازگشت ندارد... رفتنش مردانه نبود... لااقل مرد باش برنگرد... خط زدن بر من پایان نیست... آغاز بی لیاقتی توست
سروش(نگهبان خاندان)
مردی و نامردی، جنسیت سرش نمی شود معرفت که نداشته باشی ، نامردی..
سروش(نگهبان خاندان)
✔ آدمهـا مـیرونـد ... چـوטּ بهانه ای بـــرای مــانـدטּ ندارنـد... همــاטּ آدمهــا بــرمــیگــردن ـد (!) چــوטּ مـیفهـمنـد ... بـــرای مـانـدטּ بهانـه لازم نیـستـــــ (!)
سروش(نگهبان خاندان)
ناگهان ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد مرد هم گریه می کند وقتی سر من روی دامنت باشد بکشی دست روی تنهاییش بکشد دست از تو و دنیات واقعا عاشق خودش باشی،واقعا عاشق تنت باشد رو به رویت گلوله و باتوم،پشت سر خنجر رفیقانت توی دنیای دوست داشتنی بهترین دوس دشمنت باشد
سروش(نگهبان خاندان)
با تو که حرف میزنم صدامو صاف می کنم دارم به زیبایی تو باز اعتراف می کنم با تو که حرف می زنم آینده ی من روشنه دنیام دستای تو که تو دستای منه ثانیه هام کنار تو به مردن عادت می کنن حتی به راه رفتن ما همه حسادت می کنن
سروش(نگهبان خاندان)
روزگارم این است: دلخوشم با غزلی تکه نانی، آبی جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم: دلخوشم با نفسی حبه قندی، چائی صحبت اهل دلی فارغ از همهمه ی دنیایی
سروش(نگهبان خاندان)
تصمیم بگیریم استادتغییرباشیم نه قربانی تقدیر،در بازی زندگی اگر عوض نشیم،تعویض میشیم...