سروش(نگهبان خاندان)
واقعیت اینه که آدم هیچ وقت نمی دونه چی می خواد آدم فکر می کنه یه جور آدم مشخصو می خواد و بعد یکیو می بینه که هیچی از چیزهایی که می خواسته رو نداره و بدون هیچ دلیلی عاشقش می شه...
سروش(نگهبان خاندان)
لحظه های تنهایی ام را دوست دارم...
بوی پاکی و نجابت میدهند...
سروش(نگهبان خاندان)
همه چیز را بلد شده ام
خیابانها, کوچه ها...
حتی رنگهای چراغ قرمز را
اما هنوز هم گم میشوم
آدم ها را بلد نیستم...
سروش(نگهبان خاندان)
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
سروش(نگهبان خاندان)
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین! آنقدر بخندی که دلت درد بگیره بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری برای مسافرت به یک جای خوشگل بری به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! آخرین امتحانت رو پاس کنی کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه بدون دلیل بخندی بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی ! آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما مییاره عضو یک تیم باشی از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی دوستای جدید پیدا کنی وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
سروش(نگهبان خاندان)
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
آنها فقط از « فهمیدن » تو میترسند. از« تن » تو,هر چقدر هم که قوی باشد,ترسی ندارند! از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی،بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند! اما آنها فقط از « فهمیدن » تو میترسند...!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من عاشق نيستم! فقط گاهي... حرف تو كه ميشود دلم... مثل اينكه تب كند گرم و سرد ميشود توي سينه ام چنگ مي زند آب ميشود...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این روزها دلم غریبی میکند... دلم، دلی را می خواهد که برایش دل باشد، عشق باشد، مهر باشد... دلم تنها یک دل میخواهد... همین
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
♥ درمثنوی زندگی مـَن دامنت را پـُـر میکردم از استعاره های عاشقانه امـــا درعوض تو من را می انداختی میانـــــِـ کنایه های موسفید کـُن
سروش(نگهبان خاندان)
زخمی کهنه اَم ! سایه رنجی پایان یافته ! به لمس ِ سر اَنگشتانت ، بر سایه این زخم ، دلخوشم ...
سروش(نگهبان خاندان)
متــــــــــــــــــــــــرسک اینقدر دستهایت را باز نکن! کســـــــــــــــــــــــی تو را در آغوش نمیگیرد! تنهاییی ایستادگی می آورد..
سروش(نگهبان خاندان)
آنقــدر نازت را کشیدم ، که گــران شدی و وسعم دیگر نــرسید .. !!
کاملن درسته
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 28 دقيقه قبلmerciiiiiiii


13 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبل