سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن
سروش(نگهبان خاندان)
شاعر از کوچه مهتاب گذشت لیک شعری نسرود نه که معشوقه نداشت نه که سرگشته نبود سال ها بود دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود
سروش(نگهبان خاندان)
مردم هر روز زندگی میکنن که یه روز بمیرن ، ولی ما هر روز میمیریم که یه روز زندگی کنیم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
من از انسان بودن انسانها می ترسم که چنین راحت انسانیت را به لجن کشیده اند
سروش(نگهبان خاندان)
میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت ای دوچشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران میروم غمگین و نالان بهر من اشکی میفشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نا مهربانم شوق ماندن می نشانی ترسم اخر در کنارم خسته و آزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی میروم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی عاشق و چشم انتظاری حیف از احساسی که داری خسته ای گم کرده راهم بگذر از من مهربانم قصه ی تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی ای که خوب و مهربانی... مهربانی... مهربانی...
سروش(نگهبان خاندان)
باران چه عاشقانه ميبارد...اری باران زیباست.. هنگامی که باریدن باران هنگامه حضور تو را بر من نمایان می کند.. افسوس که زیر باران هم من تو را در سراب می بینم..
سروش(نگهبان خاندان)
بعضی هارو باید از تو رویاهات بکشی بیرون!!! محکم بغلش کنی!!! بعد آروم در گوشش بگی: آخه لعنتی تو چرا واقعی نیستی...
سروش(نگهبان خاندان)
لعنت به اونی که بهترین روزاتو براش گذاشتی و اون تو بدترین روزا تنهات گذاشت
سروش(نگهبان خاندان)
یه آدمایی هستند ؛ که هیچ وقت ترکت نمیکنن ! ولی .... بلدن کاری کنن ، تا خودت یواش یواش ترکشون کنی ... !!!