سروش(نگهبان خاندان)
کاش توی زندگی هم مثل فوتبال ، وقتی زمین میخوری یا از درد به خودت می پیچی ، داور می اومد و از آدم می پرسید: " میتونی ادامه بدی ... ؟ "
سروش(نگهبان خاندان)
از من پرسید : سیگار را ترک نکردی ؟ گفتم: نه ، کبریت را ترک کرده ام ! سیگار را با سیگار روشن میکنم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
یاد تــو می کنم و سیگـــاری دود می گردد از این دم به عــرش! خاک می گردد از این دست به فـرش! یاد چشمان تــو می افتم و بــاز می نهم لب به لب صافی سیگــار که هنوز طعم لبهای تــو را می دارد...
سروش(نگهبان خاندان)
یاد تــو می کنم و سیگـــاری دود می گردد از این دم به عــرش! خاک می گردد از این دست به فـرش! یاد چشمان تــو می افتم و بــاز می نهم لب به لب صافی سیگــار که هنوز طعم لبهای تــو را می دارد...
سروش(نگهبان خاندان)
امشب سیگــاری را دود کردم که سه ســال در گوشه ی اتاقم بود و برایم خاطـــره به همراه داشت... نمیــدانم سنگینی از سیگار بود یا آن ســه سال خاطـــره...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
و من در انبوه دود سیگــار تو که تصـویرت را هر لحظه محـــو تر می کند در جستجــوی معنای تلخ عاشقی میگــردم!
سروش(نگهبان خاندان)
مچاله شده ام در خودم با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده . . . پنجره را باز نکن ، امروز دلم می خواهد غمگین باشم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
کافه ام را می روم ، سیگارم را دود میکنم و آخر شب قدم زنان به خانه برمی گردم . . . این روز ها هم اینطور میگذرند ، آرام و زیبا اما از آن آرام هایی که پایدار نیست و از آن زیبا هایی که ظاهریست . . .
سروش(نگهبان خاندان)
اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم ،مثل بارون بارید . . . با گریه قسمم داد ” توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن ” صداش توگوشمه هنوز ! اما من هنوزم که هنوزه دارم میکشم . . . آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی رفت . . . . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
بــــــہ پــــايان رسيدہ ام امــــ ــــآ نقطـــہ نمے گذارم يکـــــ ويرگــ ـــول مے گذارم اين هم اُميدي ستـــــــ کهــ شــــ ــايَد برگـــ ــردے
سروش(نگهبان خاندان)
می گفتند : باران که می بارد....بوی خاک بلند میشود . . . . . . اما اینجا که باران می بارد ....بوی خاطره ها بلند میشود
سروش(نگهبان خاندان)
دیشب که باران آمد ، میخواستم سراغت را بگیرم . . . اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .
سروش(نگهبان خاندان)
رفتی و من موندم و خاکسترم بلای تو کاش نمی اومد سرم مثل یه کابوس اومدی و رفتی آتیش به زندگیم زدی و رفتی
سروش(نگهبان خاندان)
گاهی دوست دارم بدون پلک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد … شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من ؛ شاید آخر قانع شدم ...!
سروش(نگهبان خاندان)
ایــــــن روزها ... هـــــــر نفـــس ، درد اســـت که میکشـــم !!! در نبــــــــودت " ای کــاش یا بـــــــــــودی ، یـــــا اصـــلا نبودی !!! ایـــــن که هســـتی و کنــــارم نیســــتی ... دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد " بفــــــهم بی انصــــــاف !!!