سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالی است.دنیا را ببین,بچه بودیم از آسمان باران میبارید,بزرگ که شدیم از چشم هایمان...بچه که بودیم با یک ناله همه می فهمیدن دل درد داری,حالا با صد فریاد هم کسی درد دلت را نمی فهمد...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زندگي اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق يكبار است ... جدايي دشوار است ... ولي ياد تو تكرار است ... !
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
قول داده ام... گاهی... هر از گاهی... فانوس یادت را... میان این کوجه های بی چراغ روشن کنم... خیالت راحت، من همان منم... هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره... میان این کوجه های تاریک پرسه می زنم...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ماشقایق های طوفان خورده ایم،سیلی ناحق فراوان خورده ایم،ساقه ی احساسمان خشکیده است،زخم ها از تیغ و طوفان خورده ایم،هیچ کس ویرانیم را حس نکرد،وسعت تنهاییم را حس نکرد،درمیان خنده های تلخ من،گریه ی پنهانیم را حس نکرد ،درهجوم لحظه های بی کسی،درد بی کس ماندنم را حس نکرد.
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این تو نیستی که مرا از یاد برده ای این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند... صحبت از فراموشی نیست.... صحبت از لیاقت است .... !
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چقدر بی رحم است دنیا .... زیر بوته ای زیبا ماری سمّی پنهان می کند !
سروش(نگهبان خاندان)
وپاییزثانيه به ثانيه می گذرد، یادت نرود... در نقطه ای از این دنیای غرق در فراموشی ،كسى هست كه به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برايت آرزوهای خوب دارد
سروش(نگهبان خاندان)
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم ای کاش می شد حضوری یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ” ای کاش فقط تنها همین یک بار تکرار می شد!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در دل کردی قصد بداندیشی ما ظاهر کردی عیب کمابیشی ما ای جسته به اختیار خود خویشی ما بگرفت ملالتت ز درویشی ما
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کی باشد که ز طلعت دون شما ما رسته و رسته ریشملعون شما ما نیز بگردیم و نباید گشتن چون ... خری گرد در ... شما
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هرجور و جفا که کردهای معذوری زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
سروش(نگهبان خاندان)
چشمهایم تمنا میکند خوابی بی هیچ اضطراب را محال است محال... وقتی آمد تنهایی ام را بر هم زدم آرامشم قهر کرد و در آخر او هم دست نیافتنی شد
سروش(نگهبان خاندان)
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟! وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن … !!!
سروش(نگهبان خاندان)
در این پاییز دلگیر دلم تنگ آغوشیست که فقط آرامش و آرامش است