سروش(نگهبان خاندان)
گاهی وقت ها سکوت.. همان دروغ است..! فقط... شیک تر! مؤدبانه تر! و با مسئولیت کمتر...!!
سروش(نگهبان خاندان)
اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .
سروش(نگهبان خاندان)
کــاش مَن دیگــَری بودمــــ... مــی نشستمــ روبِـروی خـودَمـــ ســر تــا پـــا گــوش مـی شدَمـــ تــا ببینَمـــ حـَرفـــ حسابَمــــ" چیستــــ؟؟؟! "
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دوستانی كه داری و آنان را آزموده ای، با قلاب های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار. * ویلیام شکسپیر *
سروش(نگهبان خاندان)
تصمیم بگیریم استادتغییرباشیم نه قربانی تقدیر،در بازی زندگی اگر عوض نشیم،تعویض میشیم...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
.بعد از سالها دختر كبريت فروش را ديدم. بزرگ و زيبا شده بود. به او گفتم كبريت هايت كو؟ميخواهم اين سرزمين را به آتش بكشم. خنده تلخى كردو گفت: كبريت هايم را نخريدند. سالهاست كه تن ميفروشم. ميخرى
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کشیدن سیگار که بهانه نمیخواهد.... زخم میخواهد... آن هم نه همه زخمی... تنها زخمی که از پشت به دست عزیز ترین ها بر تو زده باشند
سروش(نگهبان خاندان)
وقتی صدای خردشدنم زیر پای عابران صدای دلنشینی شد چه فرقی میکند که روزگاری برگ سبز کدامین درخت بودم ؟...
سروش(نگهبان خاندان)
بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . .
سروش(نگهبان خاندان)
وفـاداری یک زن زمانی معـلوم میشود که مــردش هــیچ نداشته باشد وفـاداری یک مـرد زمانی معـلوم میشود کــه همــه چــیز داشـته باشـد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
.کودکیهایم اتاقی ساده قصه ای، دور اجاق ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود. قیصر امین پور
سروش(نگهبان خاندان)
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
سروش(نگهبان خاندان)
ایـــن روزهـــا هــــوا خیلـــی غبـــار آلــــود اســـت؛ گـــرگ را از ســـگ نمــی تـــوان تشخیـــص داد ! هنگـــامـــی گـــرگ را می شنـــاسیـــم؛ کـــه دریـــده شـــده ایــــم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
سروش(نگهبان خاندان)
گوش کن ............یک نفر آن طرف پنجره ی بسته تو را می خواند و نسیم … لای این پرده ی آویخته را می کاود ... تا تو را در یابد ... نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است ... لب درگاه تو در یک قدمی می ماند ... قلب این پنجره ... از دست غم پرده به تنگ آمده است ...پرده را بر داریم ... دل این پنجره را باز کنیم