سروش(نگهبان خاندان)
چه لذتی داشت وقتی مرا با آن " ميم " مالكيت بنام خودش ميكرد
سروش(نگهبان خاندان)
عاشق را, بخوانش, از آخر! قشاع...: دردی است که انسان را مایوس سازد...
سروش(نگهبان خاندان)
دلواپس من نباش عذاب وجدان هم نگیر ،دیگه تنها نیستم غم نبودنت همیشه با منه با خیال راحت به بی* وفاییهات برس
سروش(نگهبان خاندان)
خسته ام ازين زندان که نامش زندگيست پس قشنگي هاي دنيا دست کيست...؟
سروش(نگهبان خاندان)
صدای بوق ممتد قلبم به گوش می رسد !
بوی الــــرحمـــــن میگیرم !..
وقتی ..
نیستی ..!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بعد از"خداحافظى" برنگرد و عقب را نگاه نکن.... بعد دردسری میشود این "آخرین نگاه"
سروش(نگهبان خاندان)
نگاه کن، می بینــی این ویرانکـــده، آثار باستانی نیست؛ منــم...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
چه حقیر و کوچک است آن که به خود مغرور است چرا که نمیداند بعد از بازی شطرنج شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار می گیرند
سروش(نگهبان خاندان)
لعنت به تُـو که جنس ات خــــــراب است... چرکيـن تر مي شود ... هر بار صابون ات به دلم مي خورد...
سروش(نگهبان خاندان)
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم .. ک بهانه ی نزدیک تر نشستنمان می شود ... و من رو ب روی تو می توانم تمام شعرهای ناگقته ی جهان را یک جا بگویم ... !
سروش(نگهبان خاندان)
بگذار این بار سفارش ندهیم بگذار دنیا خودش هرچه میخواهد برایمان بیاورد از قهوه که تلخ تر نیست.....
سروش(نگهبان خاندان)
میز انتهایی لطفا همان که کنج است ویک صندلی بیشتر ندارد صندلی رو به دیوار! من سالهاست در گذر این زمان خسیس یکی شده ام!
سروش(نگهبان خاندان)
فال قهوه می گیرم... انگشتـت را بزن! راضیام حتی به تلخیات !!
سروش(نگهبان خاندان)
ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ . . . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﯾﮏ جایی به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمبگردد ! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ ! ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ !
سروش(نگهبان خاندان)
می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا ...! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد...