سروش(نگهبان خاندان)
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
روی پـــــرده کعــبه این آیه حک شده اســت : نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ و مـــن . . . هنــــوز و تا همیشــه به همین یک آیــه دلخــوشــــم ” بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهــــربانم !
سروش(نگهبان خاندان)
گاهــــی شرافتــــی که سکــــوت دارد گفــــتن نــــدارد ... !!
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه ممکن است از بین تیرهایی که به سمت هدف پرتاب می کنید، یکی به هدف نخورد، اما وقتی تیری را پرتاب نمی کنید، صددرصد تیرها را از دست خواهید داد
سروش(نگهبان خاندان)
می دانی..؟ آدم های ِ ساده.. ساده هم عاشق می شوند.. ساده صبوری می کنند.. ساده عشق می وَرزَند.. ساده می مانند.. اما سَخت دِل می کنند.. آن وقت که دل ِ می کنند.. جان می دَهند.. سخت میشکنند.. سخت فراموش میکنند.. آدم های ِ ساده…..
سروش(نگهبان خاندان)
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود
سروش(نگهبان خاندان)
میترسم می ترسم تو بیایی ، و من به نداشتنت عادت کرده باشم ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
كسي با دلم مهرباني نكرد..و با درد من زندگاني نكرد....دلم را سپردم به خنجر ولي...كسي از دلم قدر داني نكرد
سروش(نگهبان خاندان)
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سروش(نگهبان خاندان)
پر حرفی و پر گویی مجال تفکر و تعقل را از انسان میگیرد : دیل کارنگی
سروش(نگهبان خاندان)
دروغ مثل برف است هرچه آنرا بغلتانید بزرگتر میشود
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من آنجا چشم در راه توام ناگاه تو را از دور میبینم که می آیی تو را از دور میبینم که میخندی تو را از دور میبینم که میخندی و می آیی نگاهم باز حیران تو خواهد ماند سرا پا چشم خواهم شد تو را در بازوان خویش خواهم دید سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد تنم را از شعر چشمان تو خواهم سوخت برایت شعر خواهم خواند برایم شعر خواهی خواند تبسم شیرین تو را با بوسه خواهم چید وگر بخت کند یاری در آغوش تو ای افسوس سیاهی تار میبندد چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است هوا آرام شب خاموش راه آسمانها باز زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سروش(نگهبان خاندان)
تـــ ـابستــــان امســــ ـال را از یــــاد نمیبـ ــــرم تـــــرکـ ــــم کــ ـردی و گفتـ ــــی که به انـــــــــدازه یک قــ ـــــرص سرمـــ ـــاخوردگــــــ ی دوستـــــم داری!!! ... چه زود دلتنگــ ــــــ ـم شــــ دی. چه زود ســـ ــــرما خـــــ ــوردی !!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زیر سیگاری پر از ----- سیگار یک لیوان یک استکان چای نصفه یک جیگر سوخته یک خستگی تکراری ... با یک سیستم نفتی یک تخت خواب خالی از خواب اینها سهم من از این زندگیه. حالا به هر جرمی که می خواهی منو ببر جهنم