سروش(نگهبان خاندان)
سیگار صبحگاهی ، کام های تلخ تکراری ! مدت هاست صبحانه ، مرگ قر قره می کنم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار که نمیکشم هوس و بوی سیگار در سرم غوغا میکند . . . سیگار که میکشم بوی تو در سرم میپیچد . . . آخر همه جا به تو می رسم ! با اینکه میدانم دیگر هیچ گاه به تو نمیرسم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
“همیشه می گویی ترک کن این سیگارهای لعنتی را ، به تو قول می دهم که به زودی ترک کنم . . . این خودِ لعنتی را ! ”
سروش(نگهبان خاندان)
گــاهــی وقــتــهــا ... مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !! رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم ... دَســتــهــایِ تـــُـو .. و رویِ آن دســت مــیــکــشــم .. !!!
سروش(نگهبان خاندان)
هرچه بود ؛ سـپـردیش بـه بـاد ! سهم ِ من از تــو هر چـه بـود ؛ هـســت ؛ به همان طراوت و گرمای ِ آغازین ! عـزیـز می دارمـش تا آخرین نـبـض ِ بـودن تا لحـظـه ی سـپــردن بـه خــاک ... !
سروش(نگهبان خاندان)
پاییز همان فصل دل انگیزی است که گاه رویایی اش می خوانند همان فصلی که می توانی در آن ساعت ها از پنجره ی اتاق به درخت روبروی خانه نگاه کنی و خسته نشوی. پاییز همان دل انگیزانه ایست که گاه هوس می کنی زیر بارانش بی روسری در کوچه قدم بزنی تا موهایت خیس شوند.
سروش(نگهبان خاندان)
پاییز همان مادر رقص خرامان برگ هاست که به ناز و عشوه ی تمام چرخ زنان از آسمان بر سرت می بارند، و تو سریع تر می روی تا زیر برگ هایش برسی و با خودت بگویی این یکی به افتخار من افتاد.
سروش(نگهبان خاندان)
یادت باشه ... وقتی واسه کسی همه کس شدی ... اون کس بعد از تو خیلی بی کسه ... یا برای کسی همه کس نشو .... یا اگه شدی .. به فکر بی کسی هاش هم باش
سروش(نگهبان خاندان)
آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است
سروش(نگهبان خاندان)
بر آبی ، چين افتاد ، سيبی به زمين افتاد. گامی ماند. زنجره خواند همهمه ای: خنديد. بزمی بود، برچيدند خوابی از چشمی بالا رفت. اين رهرو تنها رفت ، بی ما رفت رشته گسست: من پيچم، من تابم. كوزه شكست: من آبم اين سنگ ، پيوندش با من كو ؟ آن زنبور ، پروازش تا من كو؟ نقشی پيدا آيينه كجا؟ اين لبخند، لب ها كو؟ موج آمد ، دريا كو؟ می بويم ، بو آمد. از هر سو ، های آمد، هو آمد. من رفتم، "او" آمد، "او" آمد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مــَטּ هــَر روز در تلآشـَـم کـه یـآدم بمــآنـد و تــ ــو هَـر شَبــــ دعــآ میکنــے کـه فـرآمــوش کنـے !! خــاطـرآتمــآטּ چــه بـلآتکلیفنـد . .
سروش(نگهبان خاندان)
برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری/عزیزمن چرا دست از سر من برنمی داری٠٠!/بگو در شعرهای من به دنبال چه می گردی؟/خودت گفتی که از شعر و از احساسات بیزاری٠٠!/ چگونه بگذرم ازاین که گاهی سعی می کردی/ مر ا از پیش رویت مثل ابروهات برداری!/شبیه زلزله در جان من افتادی از اول/که از این جسم وجان دیگرنمانده هیچ آثاری/گذشت آنکه به سازت از سر احساس رقصیدم٠٠/به هر کار تو تن دادم ، بدون هیچ انکاری!/ببین حاشا نکن دیگر خودت که خوب می دانی/برایت خودکشی کردند ، آدم های بسیاري!/به کل عاشقانت گریه و افسردگی دادی !!/بدون شک خبر داری که خیلی مردم آزاری/مرا مانند معتادی به چشمت مبتلا کردی٠٠/نصیبم از تو یا اندوه یا تشویش یا زاری/درون هر خبر دنبال ردی از تو می گردم/برایم تا همیشه همچنان در صدر اخباری!/دروغ از واژه های این غزل بارید تا گفتم:/برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری٠٠٠!!
سروش(نگهبان خاندان)
و من که خسته ام از روزهای سرنوشت خودم/ جدا نمی شوم از انزوای سرنوشت خودم٠٠/حقیقتی ! به خیالی شبیه شدی اما، که/ نشانه کرده ام از ماورای سرنوشت خودم/ به فال قهوه و فنجان ، خطوط دستهای خودم/ نوشته نام تو را ابتدای سرنوشت خودم/ تو را شبیه "خداحافظت" نوشته اَست و مرا/ شبیه واژه "ماندن" به پای سرنوشت خودم٠٠/دوای درد من این روزها – تو، اشک و هق هق و آه/ چقدر ساده شدم مبتلای سرنوشت خودم/ چه امتحان عجیبی ! گذشتن از تو، تا نشوی -/ شبیه من که شدم خونبهای سرنوشت خودم٠٠٠!!! < به ياد روزهاي يادش بخير سرنوشت خودم >
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
درد می کشم ... از این به ظاهر آدمها ... که نمی فهمند ... و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ... و من ... آرام ... نگاه تلخی می کنم ... لبخند تلخی می زنم ... و آرام درد می کشم ... سکوت می کنم ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
از بــچــگــی فــاصــلــه را بِ مـَـن آمــوخــتــنــد . . آنــگــآه کــه مـُـعـلــم بـخــاطــر رعــایـت نـَــکــردنــِ فـاصلــه رویِ کـُـلِ مـشـقـهــایـم خـَــط کــشیــد . .