سروش(نگهبان خاندان)
کسی که هر روز فال حافظ میگیرد دیوانه نیست ... او امید دارد که یوسف گمگشته باز آید به کنعانش هنووووز!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
تو ميروی
پشت سر قلبت آب ميريزم
قلبت خيس ميشود
نگاهت سُر ميخورد روي چشمانم!
و حسرت یک آغوش می ماند و
بس...
برو
برو تا قلبت سرما نخورده و پاي نگاهت نشکسته!!!
اما چه کنم؟
که دل ساده ی من رفتنت را
نه یاد ميگیرد
نه باور دارد...!!
سروش(نگهبان خاندان)
غم که نوشتن نداره..نفوذ میکنه در استخوان هایت و جاسوس میشود در قلبت و ارام ارام از چشمات میریزد بیرون
سروش(نگهبان خاندان)
با تب جانکاهی تنهای خویش زیر باران میسپارم راه خویش سیل غم در سینه غوغا می کند قطره دل میل دریا می کند قطره تنها , کجا دریا کجا دور ماندن از رفیقان تا کجا ! همدلی کو؟ تا شوم همراه او سر نهم هر جا که خاطر خواه او! شاید از این تیرگی ها بگذریم ره به سوی روشنائی ها بریم می روم , شاید کسی پیدا شود بی تو کی این قطره دل , دریا شود؟
سروش(نگهبان خاندان)
رفته بودیم که دور از انظار دیگران، ساعتی با سرگردانی یک عشق بی پناه، زیر روشنایی مات ماه، گردش کنیم... آسمان کاملاً صاف بود. به ناگه، پاره ابری سیاه، صورت نازنین ماه را، در سیاهی خود ناپدید کرد... گفتم آسمان به این صافی، معلوم نیست این قطعه ابر سیاه، از گریبان ما چه می خواهد؟! اشاره به ابر کرد، آهی کشید و گفت: آن؟ آن ابر نیست! عصاره است. عصاره ناله های پنهانی عشاق واقعی است...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه کلمه مظلومیست "قسمت" گاهی تمام تقصیر های مارا به عهده میگیرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
. و چه لذتی است در تنهایی باور نداری؟ از خدا بپرس....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
به .... میگن خبردارى تو روستاتون اینترنت اومده؟میگه:ولش كن بیاد هممونو بخوره راحت شیم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
كاش "پرده" میدانست كه تا"پنجره" باز است فرصت رقصیدن دارد
سروش(نگهبان خاندان)
متنفـــ ـرم از انسان هایی که دیــــــوار بلنــدت را می بینند
ولـــــــی به دنبــــال همان یک آجــ ــر لق میان دیــ ـوارت هستند که
...
تــــــو را فــــــــــ ــرو بریزند...!
تا تــــ ـــو را انکــ ـــــار کنند...!
تــا از رویـــت رد شـــوند .
سروش(نگهبان خاندان)
می کوشم غـ ـــم هایم را غــــــرق کنم اما بی شـــــرف ها یاد گرفتـــــ ــه اند شــنـــ ـا کننـــد ...
سروش(نگهبان خاندان)
ذائــــــقــ ـه ام پــیــر شـ ــده
بیست سـ ــالگــــ ـی ام ؛
طـــعـــ ـم شصــــــت ســـــ ـالــگـــ ی دارد ..
سروش(نگهبان خاندان)
عـــشـــ ــقمان بازی حُکــــ ـمی بـــ ــود که مَــــ ــن از دِل مایــــه گـــذاشتــ ـم و تــــــ ـــو از خِشـ ـــت