دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نمی دانم زمان بارش باران دلم از غربت خورشيد ميگيرد و روز افتابي هم دلم در انتظار ابري سرد و بارانزاست خدايا من به دنبال چه ميگردم ؟ نميدانم ....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

اي ساربان، اي کاروان ليلاي من کجا مي بري با بردن ليلاي من جان و دل مرا مي بري اي ساربان کجا مي روي ليلاي من چرا مي بري در بستنِ پيمان ما تنها گواه ما شد خدا تا اين جهان، بر پا بود اين عشق ما بماند بجا اي ساربان کجا مي روي ليلاي من چرا مي بري تمامي دينم، به دنياي فاني شراره عشقي، که شد زندگاني به ياد ياري، خوشا قطره اشکي به سوز عشقي، خوشا زندگاني هميشه خدايا، محبت دلها به دلها بماند، بسان دل ما که ليلي و مجنون فسانه شود حکايت ما جاودانه شود تو اکنون زعشقم گريزاني غمم را ز چشمم نمي خواني ازاين غم چو حالم نمي داني پس از تو نمونم براي خدا تو مرگ دلم را ببين و برو چو طوفان سختي ز شاخه غم گل هستي ام را بچين و برو که هستم من آن تک درختي که در پاي طوفان نشسته همه شاخه هاي وجودش زخشم طبيعت شکسته اي ساربان، اي کاروان ليلاي من کجا مي بري با بردن ليلاي من جان و دل مرا مي بري اي ساربان کجا مي روي ليلاي من چرا مي بري

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

گاهي وقتا مجبوري بپذيري که برخي از آدما فقط تو قلبت ميمونن نه تو زندگيت

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

قاصدک ... شعر مرا از بر کن بنشین روی نسیمی که ز احساس برون می آید برو آن گوشه باغ سمت آن نرگس مست که ز تنهایی خود دلتنگ است و بخوان در گوشش و بگو باور کن یک نفر یاد تو را دمی از دل نبرد ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

بغض یعنی نرو! بفهـــــــــــم . . . !

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن شوق سفرم هست در اقصای وجودت لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری از صافی عشقم ده و عین هنرم کن صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست باران من خاک شو و بارورم کن افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقم با بوسه ای از آن لب شیرین شکرم کن پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن شرح من و او را ببر از خاطر و در بر بفشارم و در واژه ی تو، مختصرم کن

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تمامش ميکنم اين بار !!.. لحظه هايي که با يادت عمرم را تمام کرد ...!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلم مثل فنجان پر از جای خالی‌ست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ایــــــــــــنجا زمیــن اسـت رســـــم آدَمهایـــش عجیـــــــب است ... ایــــنجا گُـــــم که مى شــــــــوى به جاى اینکه دنــبالت بگردند فرامــــــــــــوشت مى کننــد..!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

عیبی ندارد،باز هم خودت را بزن به آن راه! خودت را که به آن راه می زنی... میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم .. چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی ، آخرین امتحانت را پاس کنی ، توی شلواری که توی سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی ، برای خودت تو آئینه شکلک در بیاری و بهش بخندی ، از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ، کسانی رو که دوستشون داری خوشحال ببینی ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

من از نسل ریگم همه تشنگی تو از فصل بــاران پـــر از تازگـــی دلم با تو خندید دلم با تو پر شد پر از شور عشق و پر از زندگــی نشان از چه داری گل اندام من که لبــریـزم از حـس پروانگــــی نگاهـــم کن و بازگـــردان مـــرا به آن لحظه خـوب دلدادگــــی بتاب ماه روشن به این شب زده خلاصم کن از این غـم و تـیرگـی نشانـی بده از خودت خوب من رهایـــم کــن از بـــند آوارگـــــی تو را از خــدا خواستم همیشه بیـا و بمــان ای همـه زندگـــی

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پنجرۀ بی کسی هایم ، به تو می نگرم ، و تو با کوله باری از جفا کاری ، دلم را زیر رگبار نــــگاهت ، بی امان نابود می کرد . تـــــــــــــــــــــو ؛ حســـــــم را نــــمی فهمـــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ دردم را نمـــــــــی دانــــــــی ، تـــــــــــــــــــــو ؛ شعـــــرم را نـــمی خــوانــی ، نمـــی خـــــواهم کــــــه بــــــرگــــــردی ؛ ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دیگر خسته ام از تکرار هزار باره ی قصه های بی سر انجام ٬ بی پایان...! دیگر از هر آنچه دوست داشتن است می ترسم...! دیگر میان خاطراتم ردی از "من" نمانده ٬ هر چه هست "من"‌ِ جا مانده از "تو"ست ... دیگر خسته ام ... از بازی ... از زمزمه کردن هر روزه ی "من تو را دوست دارم٬ تو دیگری را و دیگری مرا شاید....! " ... دیگر از بیهوده رفتن وبیهوده تر بازگشتن خسته ام...! می خواهم بمانم...! می خواهم در همین جای تقویم بایستم ... می خواهم روز را به شبی نرسانم که فردایش باز بازی دیگری انتظارم را می کشد ... می خواهم در را ببندم و تا ایستادن زمان ٬ عقربه ها را به شماره بنگرم ... می خواهم بشمرم تا لحظه ها بی نشان بمانند٬ بی خاطره ای حتی...! من خسته ام ... خسته . از دلهای سنگی ٬ از رفاقتهای پر تردید ٬ از محبتهای بازگشتی٬ حساب دو دو تا هایی را داشتن که هیچ حسابی را بر نمی تاب...د! من خسته ام ... همین!