سروش(نگهبان خاندان)
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست بلکه دشواری رسیدن به سهولت است . . .
سروش(نگهبان خاندان)
گاهى باران همه دغدغه اش باران نيست...گاهى از غصه ی تنها شدنش ميبارد!
سروش(نگهبان خاندان)
يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم بزار كوله بارم روشونه شب بزارم بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال بزار كوله بارم روشونه شب بزارم بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
سروش(نگهبان خاندان)
چنان دل کندم از دنیا که شکلم ، شکل تنهاییست ، ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست مرا در اوج میخواهی ! تماشا کن! تماشا کن ، دروغین بودم از دیروز مرا امروز تو حاشا کن در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال من ، همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم ، دلم چون دفتری خالی قلم خشکیده در دستم شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند ، به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند ، همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خوشبختی یعنی اینکه خداوند آنقدر عزیزت کند که وجودت آرامبخش دیگران باشد
سروش(نگهبان خاندان)
کاغذی سفید /نه اینبار حتی نام تو را نخواهم نوشت/مدت هاست که شعرهایم مثل جلد کهنه کتاب/ / سایه ایی محو/بی نام و نشان شده اند
سروش(نگهبان خاندان)
سیگارت را با او روشن کن تکلیفت را با من
سروش(نگهبان خاندان)
ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند , کمی هم از پستی هراس داشتند
سروش(نگهبان خاندان)
سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره می مونم باعث این جدایی ام رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه لج کردم با خودم آخه حست به من عالی نبود احساس من فرق داشت با تو دوست داشتن خالی نبود بازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشام خیره به نور چراغه تو خیابون خاطرات گذشته منو می کشه آروم چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون من و بارون ........
سروش(نگهبان خاندان)
کدام راه است که پای خسته را نشناسد کدام کوچه خالی از خاطره است و کدام دل... هرگز نتپیده به شوق دیدار بیا... تا برایت بگویم از سختی انتظار که چگونه... در دیده های بارانی رنگ هذیان به خود می گیرد!!!
سروش(نگهبان خاندان)
بارون وقتي مي بارد سنگيني بار نگاهش را بر صورتم حس مي كنم قطرات عشق روي گونه ام مي ريزد رد پاي باران بر چهره ام نشسته خيسي نرمي بر كف دستانم كه دعا گونه برايش دراز گشته ، لمس مي كنم چشمانم را مي بندم تا شويندگي بار سنگين غمم را حس كنم باران عشق روي قلبم میبارد