سروش(نگهبان خاندان)
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ولــی …..در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد .
سروش(نگهبان خاندان)
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگردر میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند،نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگزخود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگرخود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم.
سروش(نگهبان خاندان)
سلامتی اونایی که از هر انگشتشون یه هنر میریزه... میرنجونن... میسوزونن... میشکونن... له میکنن... نابود میکنن... و سلامتی اونایی که جز دوس داشتن این موجودات هنرمند باهمه وجودشون هیچ هنر دیگه ای ندارن....
سروش(نگهبان خاندان)
در ساحل قلبها این جای پای دوست است که میماند وگرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک میکند
سروش(نگهبان خاندان)
حــــس اون سیگــــار بـــدبخت رو دارم ،کــــه همــــه جــــا حــــرف از تـــــرک کـــــردنشه .. .
سروش(نگهبان خاندان)
نـــوش می کنم سیـــگار... ودکـــا... و تلخــی رفتنت را... جهـنم را شـش دانگ می خـرم......!
سروش(نگهبان خاندان)
چگونه بگویم ؟ اصلا از چی بگم ؟ از این همه تنهایی ؟ یا از این مرحم تنهاییم که فقط سیگار شده ؟ ولی بدون این مرحم الان جای خالیه تورو واسم پر میکنه . منو درک میکنه . همون کارایی که تو هیچوقت نکردی
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی میگفت از هر چیز مقداری باقی می ماند . . . دانه های قهوه در شیشه ، چند سیگار در پاکت و کمی درد در آدمی . . .
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار م را بیرون میکشم . . . نه برای اینکه کسی از دودش آزرده نشود ! برای اینکه نمیخواهم نمیخواهم کسی در غم و دود سیگارم شریک شود . .
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار میسوزد ، کم میشود ، ولی تکرار میشود !! من میسوزم . . . کم میشوم . . . ولی دیگر تکرار نمیشوم . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
آرزوهایم هوایی میشوند . . . ! به باد میروند . . . ! دود میشنود . . . ! حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار بین لبانم دلبری می کند . . . چشمانم تاریک تاریک تاریک . . . دستم را دراز می کنم گونه هایت را لمس کنم . . . حجمی از دود می پاشد از هم تو . . . یک رویای دود آلود . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار رو هم که ترک کرده باشی . . . یه گوشه می شینی و از روزگار می کشی !
سروش(نگهبان خاندان)
اینجا روی زمین هیچ چیز عجیب نیست ، حتی اینکه آدم ها ” آرزوهایت را مثل سیگار دود میکنند و به آسمان می فرستند . . . ”
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سخن ها دارم امشب باخدای چشم های تو غزل میخوانم، اما با صدای چشم های تو نمیدانم چه میخواهد، چه میدانم چه میگوید، دل طوفانیم با ناخدای چشم های تو! و می کوبد به ساحل موج وحشی هیبت خود را، تبسم می زند دریا به دریا چشم های تو! سراپا خواهشم با اضطراب قایق و گرداب به دور خویش می چرخم من، اما چشم های تو- -چنان با خویش مشغولند انگاری که چیزی نیست! نماد بی خیالی مردمای چشم های تو من اما با تو می خوانم سرودم را سکوتم را، به دریا میزنم دل، پا به پای چشم های تو