دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ای عشق تو یک احساس سردی که به اجبار به من تحمیل شدی... در تو شوق یافتن نیست..... در تو انتظار نوازش نیست.... در تو اجباره سخت بودن لحظه ها ماندگار ترین یادگار است ای .... عشق تو تنها احساس اجباره قلبم به عقلم بود عمری باید بی تو بود و با یاد تو بود

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ببخــش اگـه تمــام محــبتم برای تو باز هم کـم بود.. ببخــش اگه وســــعم در حد خریــدنت نبــود .. به خــــدا هــمین دیـروز به فـــلانی گــفتم ارزون بودی اما من هـنوز توو احـــمق بودن هیچــی پس انـداز ندارم...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پیمان نبست فروشی بود صداقتش را به حلقه ی طلائی فروخت مثل یک غلام حلقه به گوش

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

مبهم است ولی پیدا نیست ابدی نیست اما گاهی به ما سر می زند وقتی تنهایم او با من است...شکل من.... با من یکی می شود و همراه من می آید به هر جا که می روم.. حتی تا لبه ی باریک دیوار برای نا امید کردن ترس.. مثل من نمی ترسد از خاطره انگیز ترین لحظه های دیوانگی آدمهای مست با من ترا می جوید در جا جای عالم وجود.. مثل من سر در گم می شود از معمای پیچیده ی نیرنگ.. مثل من بی تاب می شود در فصل انتظار.. گمانم این اندیشه ات بود.....!!! که تنها نیستم..وتنهایم کردی تو بر این باور باش...ای عزیز رفته از دست که من عمریست با سایه ی خود تنهایم... جای تو خالی نیست سایه ام جای تو باز.. همدم دیرین من است...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پایبنــدش نکــردم اما باز هم گریخـت دروغـش به حـقیقتـم غالـب شـد در مـن به دنبـال حـس راحـتی میگشت !! که نبـود.... با دنیـایم نساخت و ویرونه کرد هر چـه با خیـالش ساختم و بی پروا رفت خـیر پیـش دستـم بالاست عزیـز من با سادیگم چه ساده باختم .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

چشمهایم تمنا میکند خوابی بی هیچ اضطراب را محال است محال... وقتی آمد تنهایی ام را بر هم زدم آرامشم قهر کرد و در آخر او هم دست نیافتنی شد

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ایــــن روز ها هیــــچ چیــــز ســر جایــش نیــــست جــــز تــــو کــه جــا گرفتــــی کنــج دلـــــــم!!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

هربار که کودکانه دست کسی رو گرفتم گم شده ام !!! ترس من از گم شدن نیست .. ترسم از گرفتن دستی ست که بی بهانه رهایم کند !

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

آخرین بـاری کـه از تـه دل بـرای رفـتـنـت گـــــریـه کــردم گـفـتـی: تـمـامـش کـن . . . از آن روز بـه احـتـرامـت چـنـان از تـه دل مـی خـنـدم کـه گــاهــی فــرامــوشـــم مـــیـشــود رفـــــتـــــه ای

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سرم که به شانه ات برسد تمام است: همه ی دردها، همه ی اشکها . . . . . . شب رنگش را مدیون چشمان توست و من آرامشم را آسمان، برایم سقف نمی شود؟!... نشود!!! زمین، زیر ِ پایم استوار نیست؟!... نباشد!!! این ها به چه کار می آیند؟! سرم که روی ِ شانه ات باشد هیچ چیز نمی خواهم نه از زمین، نه از زمان شانه ات بس است . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

مــ ـــن سکوت میکنم . . . تــ ــــو بنویس . . . خیال میکنید من نیستم . . . ولی من هر روز سکوتم را پست میکنم اینجا . . . این پست را نیز سکوت می کنم . . . تـو بنویس . . . بنویس از دلــــتنگــــی هایت... از هر چه دلــــــت می خواهد . . .

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

آرزویـــــــی کـُـن ... گوشــــــهای خــــــدا پــر از آرزوست و دســـــتهایش پر از معـــــــجزه ... آرزویـــــــی کُــن ... شاید کوچـــــــکترین معــــــــجزه اش بــــزرگـــــترین آرزوی تـــو باشد ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

امشــب شب دیـــدار و کنارست ، بیایید چشم دو جهان جانب یارست ، بیایید بی پرده بگویم ، رخ خورشید وش یار پر جلوه و خوش نقش و نگارست ، بیایید چون پرده نشینان حرم ، از چه نشستید ؟ ای سبزه و گل فصل بهارست ، بیایید تا باده به پیمانه بود ، شاد بنوشید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم تو برفه ... درسته هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدم رو که گرم می کنه !

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی