سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هميــشه ميگفـتـي : هـيــچ کــس بـرايـــم " تــو " نميــشود نــميدانــم ايـن " تــو" کـــه بود ؟ مـن کــه نبــودم ، بي شــک
سروش(نگهبان خاندان)
آرامش میخواهم آرامشــی میخواهم ، خلوتــی میخواهم ، و تــو . . . ...که سُکوت کنــی و مَــن . . . گوش کنم
سروش(نگهبان خاندان)
كاش ميدانست كه نگاهم هميشه به ثانيه هاست تا حتي لحظه اي از دور هم او را ببينم تا دوباره جان بگيرم ميخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگي كنم و آخر سر نيز بميرم...
سروش(نگهبان خاندان)
اگر چه نازنينان را وفا نيست گلستاني چو باغ آشنا نيست اگر بر چرخ هفتم پا گذارم دلم يك لحظه از يادت جدا نيست .
سروش(نگهبان خاندان)
زنــــــانی که تهی از احســــاس و با چتری از منطق گوشه ای تنها نشسته اند...،، بی شک همانــ دخترکان بی پروایی اند که سالهایی نه چنـــــــدان دور به روی نیمکتــ حماقتشانــ بی تجربه از " تب و لرز " عشق ،، "خیسی بارانش " را آرزو میکردنـــــــد!!
سروش(نگهبان خاندان)
می بینی چه غم انگیز است لحظه های من وقتی تو نیستی.. ؟؟ وقتی پیش اشک هایم خیس می شود تمام دنیا تو چرا حتی نم نمی کشی؟
سروش(نگهبان خاندان)
اونا که مي گفتي رازه ؛ يادته؟ يادته فال هاي حافظ تو حياط ؟ يادته قسم جون شاخه نبات؟ گل سرخا رو نچيديم يادته؟ يه روزي هم و نديديم ؛ يادته؟ حرفامون سر صداقت يادته؟ تو ، تو مجازات خيانت ، يادته؟ پنهوني سر قرارا ، يادته؟ تأخيرات توي بهارا يادته؟ گوش نداديم به نصيحت، يادته؟ گشتنت دنبال فرصت يادته؟ دستات و ميخوام بگيرم يادته؟ راستي تو ، بي تو مي ميرم يادته؟ دونه دادن به کبوتر يادته؟ خاطرات توي دفتر يادته؟ فال با نيت رسيدن يادته؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصّه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
سروش(نگهبان خاندان)
از همان روز اول که خودکارم روی اسم زیبای تو ثابت ایستاد از اواسط ماه دی که نگاه سردم به چشمان سیاه تو افتاد پشت دیوار بلند غربت حس بودن تو همین نزدیکی ها - چند خیابانی آن طرف تر - تنهاییم را به قرنطینه فرستاد ! دیگر فهمیده ام که این حس موقتی نیست حال دگرگون این روز های من از فشار درس و روزگار و خستگی نیست ! من به تو محتاجم اما همه مشکل من اینجا چیزی غیر از این ترس لعنتی نیست ! حالا که بر سر دو راهی جهنم و بهشتم می ترسم که تو غلط بگیری از دیکته هایی که نوشتم !
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یه ضرب المثل چینی هست كه میگه: 怎樣(台語唔、喔乎你死乎你死去、喔乎你死乎你 عبرت گرفتی!!؟؟ .
سروش(نگهبان خاندان)
در امتــدادِ ایـن روزهـــای یکنواخــــت حســی از جنــس دلتنگــ ـــ ــــی در قلبــــــم نجــوا می کنــــد در امتـــداد ایـن روزهـــای تنهـــایـی و در امتـــداد ایـن شــب هـای خــــدایـی حســی از جنــس دُعـــا مـرا فــرا می خوانـــــد دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را مــن بُغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم
سروش(نگهبان خاندان)
بیــا... بیــا تا در انتهــای غُــــــــــــــروب دریـا تمــام نـارنجـــی هـای دلتنگـــ ـــی را در دریــای تنهــــایـی هـا ریزیـــــم و از آن شــــــراب ی سازیـــم به رنـگ غُــــروب و به سلامتـــــی قــِـداست ایـن مـــــــــا شــدن دسـت در دسـت هــــ ــم تا انتهــــــای شــب خیــره به چشمــان عــــــاشق دریـا شویــــــــم بیــا... بیــا تا ابتــدای طلـــ ــــوع ایـن غُـــــ ــــروب زیبـا آیــــه های سیـــب را از ابتـــدای ســـوره ی تـــ ـــو در غــاری که مـرا وســــوسـه کـرد بـرای پیــــامـبر شـدن بـرای تــ ــو عــــــاشقانـه تلاوت کنـــــم بیــا... امـــــ ــا...!!! مگُـــذار مـ ـن از ایـن خــــــواب هـای عـــاشقانـه بیـــدار شــــوم و بـاز کابـــ ــوس هـای بــــــ ــی تـــو بــودن را در بیــــ ـــداری وُهــــم بـرانگیـــــز ایـن دنیـــا زندگــــــی کنــــــــــــــــــــــــــــــ....
سروش(نگهبان خاندان)
من یه قطره تو یه دریا من یه ذره تو یه دنیا تو یه شعر با شکوهی من یه نقطه از الفبا اگه گستاخی نباشه تو را مال خود بدونم شبای بی کسی هامو با تو به صبح برسونم اگه قابلم بدونی با تو موندنی ترینم با تو سبزم اما بی تو من درخت بی زمینم فکر دیدن گل روت مثل رویاهای دوره تو کدوم شهری که انگار همه راهاش بی عبوره ای همیشگی ترینم می خوام عاشق تو باشم می خوام از تو جون بگیرم اگه لایق تو باشم ...
سروش(نگهبان خاندان)
سرم متورّم شده... دکترها می گویند: "توده"ای از "حرف های نگفته" داری!.....
دقیقا
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبلداش شماره موبتو میدی؟
Chi

14 سال و 1 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایلZir deplom Bego
شناره موبایلتو
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 18 دقيقه قبل