دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هیچوقت حرفایی رو که مردم موقع عصبانیت بهت می زنن فراموش نکن چون حقیقته !!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

آدم ها را بدون اینکه به وجودشان نیاز داشته باشی ؛ دوست بدار ! کاری که خدا با تو می کند ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ، ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ ! ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﺮﺍ ﻻﻝ ﮐﺮﺩ... ﻓﻘﻂ ﮔﻪ ﮔﺪﺍﺭﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻣﻘﺎﻭﻣﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎﯾﺶ

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

چشم.......................... کاش جای دست و پا یک چشم دیگر داشتم..... تا تمام عشق را در سینه ات می کاشتم.......... دست در دست خدایم،هیس،بیدارش نکن........ چشمهایش را برای دیدنت برداشتم.....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

متنفــ ــرم از انســ ـــان هایی که دیـــــــــ ـوار بلنـ ــدت را می بینند ولــ ــی به دنبـــــال همان یک آجـــ ــر لـ ـــق میان دیــــ ـوارت هستند که ... تــــ ـــو را فــــــــرو بریـــزنــ ــد ...! تا تـــــو را انکـــــــار کننـــد ...! تـ ــا از رویــ ـت رد شـ ــوند.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هر شب ...به خودم قول میدهم كه فراموشـت كنم ! وقتی عکســـت را می بینم! تو را كه نه قولم را فراموش می كنم... ! سلامتی قول های ناپایدار

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

در زندگی زخم‌هایی هست، که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

همین روز هاست که خودم را یک جایی‌ گم کنم نه ... اینبار پشتِ دود سیگار نیست یا میانِ انبوه واژه‌های بی‌ سرانجام یا در سوگِ نیمه رفاقت‌های گاه و بیگاهی این بار در زير چند وجب خاك ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خسته ام از خودم خسته ام از شما روزهای بی‌ حوصلگی شب‌های کشدارِ تنهایی‌ از این شعر‌های تکراری عشق ها عاشقانه ها حتی شکست‌های تکراری از این حضور‌های مترسک وارِ پر از تردید از امتدادِ مستمر چهار فصلی که از کفِّ ما میروند بدون هیچ چ چ چ تغییر ... بدون هیچ تغییر خالی‌ شده ام خالی‌ میروم هیچ فکری در سرم نمی‌‌ماند ... نمی‌‌آید که بماند همین روز هاست که کاغذِ سفیدی به اشتراک بگذارم فقط با یک امضا یا چه میدانم یک شکلک یکی‌ از این قلب هایی‌ که همه برایِ هم میفرستند یا دستی‌ که باید تکان بخورد ولی‌ نمیخورد همین روز هاست که خودم را یک جایی‌ گم کنم نه ... اینبار پشتِ دود سیگار نیست یا میانِ انبوه واژه‌های بی‌ سرانجام یا در سوگِ نیمه رفاقت‌های گاه و بیگاهی این بار در کوچه پس کوچه‌هایِ کودکیِ کسی‌ که زود بزرگ شد نیمه برهنه عصیانی شورشی و با دلی‌ پر بزرگ شد کسی‌ که این روز‌ها ... عجیب خسته است

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

پنجره وقتيكه تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه توي قطره هاي بارون مي شكنه بغض صدام ديگه غير از يه دونه پنجره هيچ چييييي نمي خوام پشت اين پنجره ميشينم و آواز مي خونم منتظر واسه رسيدنت تو باروووون مي مونم زير بارون انتظارت رنگ تازه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي باروووووووون ميباره بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري تموم غصه ها رو از دل من بر مي داريييييييي اما اين فقط يه خوابه خوابه پشت پنجره وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

باران زندگي فاصله چشم تو تا چشم من است تا مرا مي نگري ، مي روم تا بسرايم غزلي ديگر را ، غزلي از شب عشق ، غزلي از دل يك بلبل مست كه به اندازه خورشيد تمنا گرم است و من و تو از همين فاصله ها رنگ شديم در پس پنجره شبرنگ شديم من تمناي تو را زار زدم آسمان از غم من ابري شد اما نگريست... شايد او از لبه رسوايي ، مثل من مي ترسد كاش باراني مي شد ، آسمان دل من ...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ترا می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در اغوشت نگیرم توئ آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من نا گه گشایم پر بسویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم .