سروش(نگهبان خاندان)
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز
سروش(نگهبان خاندان)
شاید این روزها که بگذرد نه نامی از من بماند نه نشانی از تو شاید اینروزهای آخر باشد...
سروش(نگهبان خاندان)
گوشه ای می گریستم ... عابری گفت : حالتان خوب است ؟! گفتم خوبم ! تنها تکه ای تنهایی توی چشمم رفته است..
سروش(نگهبان خاندان)
این حق من نبود شکستی عهدتو گفتی نمیبری کجابردی دلمو ؟ ساکت شذم ولی رضایتی نبود... دردو غمم زیاد ولی شکایتی نبود ...من مبتلا به تو تو در فکر فریب این حق من نبود ...میترسم از فریب در سایه غریب این حق من نبود ...منکه به پای تو نشسته ام ولی شکستی قلبمو گفتی مسافری....این حق من نبود...
سروش(نگهبان خاندان)
دلـــم سَختــ مــیگیرد... از ایــن روزهـــا... از ثــانیه های تــکراریـــ... از خاطــرات تــُهــی.. از دود هـــای بی هــدف سیگــار.. ... و از نگاهیـــ که مَــرا میبینـــد... امــــا مَــرا، نمیبیـــند...
سروش(نگهبان خاندان)
دستش را گرفتم و به گردش بردم . شاید حال و هوایش عوض شود . . . . اما نشد ! . تورا میخواهد . . . . . . . دلم را میگویم . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
چه خوب بود همه آدمها میفهمیدند فبل از اینکه فسیل شوند ، به یکدیگر محبت کنند . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره؟ واسه من تنهايي درده درد هيچ كس و نداشتن هر گل پژمرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ديگه باور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم
سروش(نگهبان خاندان)
ماه پنهان می خواهم به روز شوم هرچه می کنم شب رهایم نمی کند..
سروش(نگهبان خاندان)
یه لحظه چشماتو ببند شاید منو یادت بیاد همون که بهش گفتی یه روز جای تو هیچ کس نمیاد
سروش(نگهبان خاندان)
عجب خدايي داريم! مي تواند مچمان را بگيرد! اما هميشه دستمان را ميگيرد!
سروش(نگهبان خاندان)
"زندگی تکثیر ثروتی ست به نام محبت..."
سروش(نگهبان خاندان)
من در دنیایی زندگی میکنم که به آدم عاشق میگن کودن و احمق ولی به آدم هفت خط میگن مرد زندگی